۱۴۰۵-۰۳-۰۶

خبرنگاران و رسانه

حاوی اخبار صنف خبرنگاران، اصحاب مطبوعات و رسانه‌های کشور

توجه به وضعیت روزنامه‌نگاران «فوریت ملی» ماست

پیامدهای بیکاری روزنامه‌نگاران، مهاجرت آنها، توجه به تغییر شکل کاربری رسانه ها، پرهیز از نگاه دولتی به مطبوعات و... از موضوعاتی است که در این گفتار می خوانید.
توجه به وضعیت روزنامه‌نگاران «فوریت ملی» ماست
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خبرنگاران و رسانه و به نقل از اعتماد آنلاین؛ «رسانه» قدر مسلم، پدیده ای فرهنگی است؛ اگرچه به سبب پیوندش با توده های مردم و افکار عمومی در طبقه بندی موضوعی بعضی از رسانه ها ذیل بخش «جامعه» قرار می گیرد، اما نباید فراموش کرد که پیش و بیش از آن مقوله ای است برآمده از مهم ترین عنصر فرهنگ بشری یعنی «زبان» در معنای موسع کلمه؛ خواه زبان تصویر، خواه مکتوب و… بنابراین وقتی از مصایب و معاذیر روزنامه نویسی سخن به میان می آوریم، بیراه نیست اگر مساله را در متن بزرگ تری از مقولات صرفا اجتماعی و به قول فرنگی ها در کانتکست (context) فرهنگ ایرانی ببینیم. آنچه در ادامه می خوانید، فرازهایی از گفته های بهروز بهزادی، روزنامه‌نگار نام آشنا و پیشکسوت درباره مسائل و مصایب روزنامه‌نگاری در ایران دیروز و امروز و فرداست. سردبیر و مدیرمسوول روزنامه اعتماد در این گفت وگوی تصویری به پرسش های متعدد ایرنا پاسخ داده و تجربه های قابل اعتنایی از حدود شش دهه کار در تحریریه های مختلف را با خوانندگان در میان گذاشته است. به دلیل کمبود فضای فیزیکی صفحه، برای انتشار بخش های بیشتری از حرف های بهزادی، ناگزیر پرسش ها را حذف کردیم.
وقتی صفحات در دسترس خواننده نیستند

اگر بخواهیم درباره شرایط خاص [این روزها] صحبت کنیم، تخصصی و جالب خواهد بود، اما شرایطی که به زندگی فعالان مطبوعات تحمیل شده است به نظر من فوری ترین مساله ای است که باید به آن رسیدگی شود. به عقیده من بچه های مطبوعات مانند سرباز زندگی می کنند، در جبهه جنگند و وقتی مطالب جنگی منتشر می کنند، در جبهه هستند و مقابل مطبوعه دیگری که در رسانه های طرف مقابل می نویسند، مطلب منتشر می کنند. «فریب» یکی از خصوصیات جنگ است و فریب در روزگار جنگ برای هر دو طرف مطلوب است؛ بنابراین خبرنگار برای گزارش نویسی باید مقداری از یافته هایش را، همراه مطالبی که در دانشگاه به او آموزش دادیم، جمع آوری کند. روزنامه‌نگار باید ساده بنویسد… و نخواهد نظر خاصی را به مخاطب بقبولاند. اینجا در شرایط جنگی باید این موارد را به یاد داشته باشد. رسانه های ما به کاغذ وابسته اند و در دوران جنگ کاغذ نیست یا قیمت آن گران تر از قبل شده است. رسانه ای که قیمت مشخصی دارد و نمی تواند کاغذ گران قیمت بخرد، در این روزها که اینترنت جای چاپخانه را گرفته است، خبر را در اینترنت منتشر می کند، در حالی که کسی به مطالب منتشر شده در اینترنت دسترسی ندارد.

چند روز پیش دو یا سه مکالمه با خارج از کشور داشتم که به من می گفتند به تعداد محدودی از خبرگزاری های داخل دسترسی دارند و نمی توانند روزنامه ها را بخوانند. این مشکلات روی هم جمع می شود و بر تحریریه رسانه های کاغذی مانند روزنامه و خبرگزاری ها که فعالیت آنها در فضای مجازی است، فشار وارد می کند. این مسائل باید درست شود.

محدودیت هایی که آن ور آبی ها ندارند

محدودیت اینترنت مانع اثرگذاری رسانه شده است. در حالی که رسانه های مقابل شما به سرعت اخبار را منتشر می کنند و دسترسی مردم به آن رسانه ها هم بیشتر است. حدود ۱۰ تا ۱۵ سال پیش، چاپخانه ها مهم ترین عاملی بودند که حروف و عکس در آنجا ریخته می شد و نتیجه آنها در روزنامه ها به دست مردم می رسید. البته رادیو و تلویزیون را از این مساله تفریق می کنم که وظیفه رسانه ای داشتند تا اطلاعات را به مردم تحویل بدهند کاری که مطبوعات خصوصی و غیردولتی، رادیو و تلویزیون می کردند، کسر زیادی از اطلاعاتی بود که روی مردم پاشیده می شد. امروز آن حالت از بین رفته است… رسانه ای که پیش از این ۲۰۰هزار نسخه تیراژ داشت، امروز اگر پنج هزار نسخه منتشر شود، [می تواند] به اندازه همان ۲۰۰ هزار نسخه تاثیر داشته باشد. چون آن پنج هزار نسخه [در اینترنت و شبکه های اجتماعی] میان مردم می گردد. نباید از یاد ببریم که ما ناچار به رعایت مسائلی هستیم که طرف مقابل ناچار به رعایت آن نیست. با این حال [خیلی وقت ها] آنها خبرها را می سازند و روی آن تحلیل می کنند. خبری است که بعضی از بخش های آن مخدوش است.

پایان رسانه کاغذی، مزیت های جدید

به عقیده من دنیای کاغذی در حال اتمام است، اما حداقل باید اینترنت باشد تا فعالان بتوانند نسخه مجازی را ارایه کنند. روزنامه ای که بعد از صفحه بندی به چاپخانه می رفت و آنجا آماده می شد و صبح زود بسته بندی و ارسال می شد، حالا همین اتفاق [یعنی فرآیند آماده سازی و ارایه] می تواند در اینترنت بیفتد. من می توانم روزنامه را با صفحات موزاییکی به جای چاپخانه از راه اینترنت به دست مردم برسانم. این کار آسانی است. باید کمک هایی به روزنامه بشود. من وقتی روزنامه را در اینترنت بارگذاری می کنم، می توانم در طول روز قسمت هایی از آن را به روز کنم، اما زمانی که روزنامه چاپ می شود قابل تغییر نیست. تمام اینها نیاز به مدیریتی دارد که روزنامه‌نگاری قدیم و جدید را درک کند. نیروی کاردان در زمینه های فنی این موضوع کم داریم که بتواند ساختاری را طراحی کند تا به دست مخاطب برسد. ثروت هر رسانه، نیروهایی هستند که در آن کار می کنند. آنها به رسانه قدرت می دهند. امروز به دلیل جنگ، تیراژ روزنامه ها پایین آمده است. زمانی تیراژ با کاغذ شناخته می شد، امروز تیراژ به این شکل است که من یادداشت می نویسم و یادداشت من در فضای مجازی می چرخد، به تعداد بازدیدکنندگان شمارگان حساب می شود. من یادداشتی برای یک روزنامه نوشته بودم، متوجه شدم در یک رسانه مجازی ۲۰۰ هزار بار بازدید شده است! تک تک بازدیدها تیراژ هستند. پیش از این باید کاغذ را می شمردیم و امروز تعداد بازدیدکنندگان شمرده می شود. این روزها روزنامه‌نگاران به خاطر مشکلات اینترنت و بسته بودن فضا، محدود شده اند. در چنین وضعیتی بسیاری از رسانه های خصوصی در نبود بودجه شروع به خداحافظی با خبرنگاران کردند. این بیشترین ضایعه ای است که برای مطبوعات به وجود می آید. بچه های مطبوعات کاربلد هستند و ثروت کار محسوب می شوند. بارها از مدیران مطبوعات خواستم از کاغذ کم کنند، بگذارند روی اینترنت و به وضعیت خبرنگاران برسند. بعضی از موسسات رسانه ای نیروهای خود را تعدیل کردند و به عقیده من اگر این تعدیل ها ادامه پیدا کند، مشکل عظیمی در آینده خواهیم داشت.

امروز که ایران در محاصره دریایی امریکا است، نفت به خارج از ایران نمی رود، دلار و یورو وارد کشور نمی شود و… اقتصاد آسیب می بیند. من متوجه هستم که دست دولت هم در این زمان بسته است، اما به هر حال نمی توان دست روی دست گذاشت. من اعتقاد دارم باید جلسه ای با حضور بزرگان مطبوعات و افرادی که مسائل مطبوعات را می دانند برگزار و در نتیجه آن طرحی به دولت و حاکمیت ارایه شود و این مرحله را به عنوان مرحله نگه دارنده حساب کنیم، زیرا در آینده این اتفاق ها نخواهد افتاد و این روند دوره مشخص دارد. بعدها وقتی که خبرنگاران را نگه داشتیم، باید این روزها را جبران کنیم. دولت باید بتواند بانک ها را مجاب کند که از مدیران مسوول حمایت کنند و به موسسات مطبوعاتی وام هایی بدهد تا این موسسات بتوانند خبرنگاران را نگه دارند. بعد فرصت تنفس بدهند و بعد اقدام به بازپس گرفتن وام ها کنند؛ تا به این وسیله به حفظ خبرنگاران کمک کنند. چرا اینها را می گویم؟ در کل کشور شاهد زیست خبرنگارانی بودم که به کشورهای دیگر رفتند. بیش از ۴۵ نفر از بچه هایی که خودم پرورش دادم، امروز در مطبوعات خارج از کشور کار می کنند. این تعداد بسیار زیادی است؛ آنها از بهترین نیروهای مطبوعات این مملکت بودند. آنها عادت دارند هر جا که کار می کنند، خوب و حرفه ای کار کنند. به همین دلیل در کشورهای دیگر پیشرفت کردند. کاری به چیزی که از نظر سیاسی گفتند بنویسند و در ذهن شان گذاشتند، ندارم. همین الان اگر یک آدم رسانه ای را بیاورید اینجا، بر اساس تربیتی که شده، نخستین چیزی که می گوید، این است که من کارم را حرفه ای انجام می دهم. متاسفانه ما شاهد سه تا چهار نوبت مهاجرت روزنامه‌نگاران براساس شرایط سیاسی بودیم. امروز هم ممکن است گروهی دیگر به خاطر شرایط اقتصادی بروند! زیان این در درجه اول به مطبوعات می خورد، چون دوباره افراد جدیدی باید تربیت شوند.

روزنامه‌نگاری، جاسوسی نیست

بارها با مسوولان تماس گرفتم و توضیح دادم که روزنامه نگاری، جاسوسی و موضوع امنیتی نیست! گرچه کاری که ما می کنیم شبیه کار جاسوسی است. من روزی با مسوولان امنیتی نشستم و صحبت کردم، گفتم کار ما و خبرنگاران این طور است که به خبرنگاران می گویم اگر جایی می روید از آنجا عکس بگیرید، تصاویر و مستندات را تهیه و سوال ها را بپرسید تا گزارش مستند شود، خب جاسوس هم همین کار را می کند. منتها وقتی برداشت از این کار، جاسوسی است، بلافاصله بعد از اینکه خبرنگار چنین کاری می کند، تهمت بر او روا داشته می شود که جاسوسی کرده! نمونه های آن را هم داشتیم. به یاد دارم روزی را که طبقه پایین دفتر سابق روزنامه اعتماد در [اطراف] سیدخندان آتش گرفت. روز تعطیل روزنامه بود و من مهمان داشتم و در اتاقم نشسته بودم که دو مغازه تعمیرات ماشین زیر ساختمان آتش گرفتند. من دیدم که این آتش شیشه های دفتر را ذوب می کند. آتش نشانی آمد. من با عکاس روزنامه تماس گرفتم [که بیاید]. خواست عکس بگیرد، مامور اجازه نداد. به او گفتم این روزنامه دفتر ماست و من سردبیر روزنامه ام، شما چرا اجازه نمی دهید؟! می گفت به من دستور دادند و گفتند اجازه ندارید عکس بگیرید! ما با این مشکلات مواجه هستیم. او هم آموزش ندیده بود؛ او هم نمی دانست با یک روزنامه‌نگار چطور باید رفتار کند. اینها را باید آموزش داد که آدم رسانه ای با جاسوس تفاوت های بسیاری دارد که به سادگی قابل تشخیص است. اگر فردی قلم، دوربین، کارت شناسایی معتبر دارد باید به او اعتماد کنند.

دست روزنامه‌نگارهای ما بسته است

متاسفانه درآمد بچه های مطبوعات با درآمدهای جامعه یکسان نیست، به یاد دارم زمانی که در امریکا تحصیل می کردم به ما می گفتند که درآمد یک روزنامه نگار خوب به اندازه وکیل خوب است، وکلا درآمدهای خوبی در جامعه امریکا دارند و کسی هم که روزنامه‌نگار می شود باید همانقدر درآمد داشته باشد، این ناشی از دست بازی است که روزنامه‌نگار دارد، روزنامه‌نگار می تواند روشنگری کند، خبر را داغ کند، اما دست روزنامه نگارهای ما در اینجا بسته است، از مسائل فیزیکی کار، از حداقل حقوق برای اینکه یک زندگی راحت داشته باشند، همه مشکلات این حرفه هستند. مساله این است که این شغل باید به عنوان یکی از شغل هایی شناخته شود که از نظر حقوقی و دریافتی به حداقل ها برسد، با وجود تمام مشکلات و سختی هایی که برای این حرفه متصور هستیم. یک روزنامه‌نگار وقتی که شب به خانه می رود، ذهنش پر است، فشارهایی که در طول روز دیده، شوخی نیست، باید تصمیم بگیرد که چه چیز را بنویسد و چه چیز را ننویسد تا با مشکل مواجه نشود.

سطح و جایگاه این شغل باید شناخته شده باشد. متاسفانه بیشتر تصمیم گیران ما در این زمینه مسوولان دولتی هستند. وقتی که فرد دولتی باشند عواقب پول دادن یا ندادن و در این پست برای آنها زیاد مهم نیست، اما سود برای بخش خصوصی مهم است تا برای رسیدن به آن، روی یک روزنامه‌نگار کار کند. بارها گفتم باید یک روزنامه‌نگار را به جامعه معرفی کنیم، توانایی های او را مانند یک هنرپیشه بیان کنیم. روی هنرپیشه ها کار می شود و آنها از ابتدا هنرپیشه نیستند. اگر روزنامه‌نگاران به جامعه معرفی شوند، ملت هم به حرف آنها اعتماد پیدا می کنند، درآمد او خوب می شود و می تواند قراردادهای خوب ببندد تا مشخص شود در هفته چه مقدار خوراک ویدئویی و مطلب از او می خواهند، باید وارد دنیای صنعتی روزنامه‌نگاری شویم، اما امروز توان آن نیست. چرا نیست؟ برای اینکه وقتی بخواهید شروع کنید، مشکلات شروع خواهد شد؛ باید مجوز بگیرید؛ برای گفت وگو با شخصیت ها باید سراغ شان بروید. اگر توانایی نداشته باشید، شخصیت ها اجازه مصاحبه نمی دهند. یک جوان توانا برای اینکه بتواند به خوبی مصاحبه کند، باید تجربه و شناخت داشته باشد. همه اینها بستگی دارد به اینکه به بخش خصوصی اعتبار بدهیم و به او اعتماد کنیم. بخش خصوصی برای درآمد بالا هم که شده همه اعمال را انجام می دهد. اگر من مدیر بخش خصوصی باشم و متوجه شوم که خبرنگارم باعث شده که درآمد من بیشتر شود، او را تامین می کنم و نگرانم که آن خبرنگار از اینجا برود! این اتفاق باید در کشور ما بیفتد. ما همواره همه کارهای مان دولتی بوده! خب بیاییم و آن را در بخش خصوصی انجام بدهیم.

رسانه باید یک شرکت تجاری سودآور باشد

باید اول چیزی را برای خودمان روشن کنیم؛ اگر در تمام دنیا بگردید- البته با کره شمالی و جاهای خاص کار ندارم- می بینید که فقط یک یا دو رسانه بخش دولتی دارند. مثلا امریکا سرزمین بزرگی است و دو خبرگزاری یونایتدپرس و آسوشیتدپرس دارد. این دو خبرگزاری را سال ها قبل خبرنگاران راه انداختند. یک رادیو ریاست جمهوری هم هست که معمولا روسای جمهور امریکا در زمانی که رادیو رسانه مرجع بود، با آن با مردم صحبت می کردند که امروز آن هم خوابیده است؛ زیرا هر آن اراده کنند در تلویزیون حرف می زنند یا توییت می کنند. باقی رسانه ها در بخش خصوصی است. در کشورهای شمالی ایران می بینید که بیشترین رسانه را در بخش خصوصی دارند. در کشورهای جنوب و حتی کردستان تلویزیون و رسانه های مختلف وجود دارد، بدون اینکه کسی درخواست بدهد و بخواهد مجوز دریافت کند. همین طور در اطراف ایران بگردید؛ اما در ایران، قوانین ما جوابگو نیستند. مثل قانون مطبوعات ما که شاکله آن متعلق به ۱۰۰ سال پیش است و کهنه شده است و جواب دنیای امروز را نمی دهد. به هر رسانه، نگاه شرکتی و سودآور وجود دارد، زیرا کمک نمی کنند و به آن یارانه نمی دهند. رسانه باید بتواند روی پای خودش بایستد. بنابراین رسانه باید یک شرکت تجاری سودآور باشد و اگر خوب کار کند، گل می کند و اگر خوب کار نکند ورشکست می شود. باید کارش را جمع کند. این اتفاق باید بیفتد. مانند اصل داروین، باید آنهایی که توانا هستند بمانند و آنهایی که ناتوانند، بروند. این خودش را در رقابت نشان می دهد. در عرصه های دیگر هم همین طور است. اگر دست مردم باشد، خیلی از مسائل حل می شود.

ضرورت پرهیز مدیران از نگاه سیاسی

به عقیده من باید مساله را این طور نگاه کنیم که بعد از جنگ، باید مساله اختلاف های سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا در این مملکت برچیده شود. روزنامه اعتماد را از «الف» تا «ی» من راه انداختم. کارم حرفه ای است و بارها گفتم وقتی مساله حرفه ای رسانه ای پیش می آید یادداشت می نویسم، اما یادداشت سیاسی را با اینکه بلدم، هیچ وقت نمی نویسم؛ برای اینکه روزنامه‌نگار بمانم. بچه های حرفه ای باید این رفتار را یاد بگیرند. همچنین مدیران مطبوعات ما نباید نگاه سیاسی داشته باشند؛ اگر هم نگاه آنها سیاسی است، روی پیشانی روزنامه بنویسند روزنامه فلان نهاد، حزب فلان؛ و بعد همه حرف ها را بگویند. آن وقت مشخص است که تریبون آن حزب هستند و اشکال ندارد؛ اما وقتی که روزنامه را عمومی کردید و می خواهید برای همه منتشر کنید، حق ندارید منادی یک سیاست خاص باشید، این دیدگاه مساله را حتی در رادیو و تلویزیون حل می کند؛ اما من ناامید هستم که بتوانیم وارد این قضیه شویم که وزارتخانه ها از خبرگزاری هایی که درست کردند دست بردارند و بگویند یک «ایرنا» هست و می تواند به ما سرویس بدهد و خبرها و مطالب ما را منتشر کند. این در حالی است که بعضی از وزارتخانه ها روزنامه دارند و حتی بالاتر از آن! اینها باید حل شود. وقتی کار دست کاردان بیفتد، می بینیم که همه چیز روی ریل قطار می افتد.

همیشه مخالف یارانه مطبوعات بوده ام

در یک رقابت شدید، رسانه های خوب متولد می شوند؛ زیرا ناچارند خود را نگه دارند. تا چند وقت پیش به همه رسانه ها یارانه می دادیم، افراد می گفتند خب، با راه انداختن رسانه، یک یارانه هم در جیب می گذارم و زندگی ام را می گذرانم. این یارانه برای کار رسانه نبود، برای گذران زندگی یک فرد بود! به همین دلیل هم اگر به نوشته های من توجه کنید، در تمام موارد با دادن یارانه به رسانه مخالف بودم.

چرا یارانه می دهید؟ چرا لقمه را مانند شیشه شیر در دهان آنها می گذارید؟ و بعد در آخر ماه چقدر یارانه می آید؟ در نتیجه اعطای یارانه افراد کار نمی کنند؛ در حالی که باید زحمت بکشند و پول دربیاورند.

ما یک مساله دیگر هم داریم. اینکه خبر و تحلیل قیمت دارند. شما اگر بخواهید تحلیل خوب را از موسسه ای که تولید تحلیل می کند بگیرید و پیشنهاد بدهید، باید هزینه را پرداخت کنید، چنین تحلیلی در مطبوعات هم منتشر می شود. یک فرد یک مساله را بررسی می کند و کل بروکراسی کشور یک تحلیل را می خواند. اما این چه تاثیری در کار ما دارد؟ این می شود کار حرفه ای، کاری که بعد از جمهوری اسلامی همواره برای آن داد زدیم؛ اما کسی به آن عمل نکرد. پیش از آن هم که در این کشور یک رادیو داشتیم که دولتی بود و تلویزیون داشتیم که خصوصی بود، در دوران قبل از انقلاب، هنوز در دوران صنعتی شدن مطبوعات وارد نشده بودیم؛ اما امروز باید به آن ورود کنیم. صنعتی شدن رسانه اگر اتفاق نیفتد و اگر ملزومات صنعتی شدن را نپذیریم، با همان مشکلات مواجه خواهیم بود.

گاهی از بچه هایی که سردبیر آنها هستم، خجالت می کشم، می دانم که به این آدم حقوقی می دهم که هنوز به خانه نبرده، تمام می شود. گاهی به خود آنها هم می گویم و خجالت می کشم از آنها بخواهم کاری را انجام بدهند. مشکل دیگر هم که خیلی بد است اما می گویم، این است که متاسفانه [در مطبوعات ما] فردی که کار سبک تری می کند، حقوق بیشتری می گیرد نسبت به کسی که کار بیشتر و وزین تری می کند! این خیلی بد است. باید تفاوتی بین فردی که تحصیل کرده و اهل اندیشه است و می داند و در جامعه تاثیرگذار است، با آنکه این ویژگی ها را ندارد، وجود داشته باشد.

About Author

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کپی رایت © khabarnegaranvaresane.ir تمامی حقوق محفوظ است. | Newsphere by AF themes.