گزارش نویسی در مطبوعات – 3

گزارش از مکان
گزارش از مکان، توصیف و تشریح یک ساختمان، یک مکان تاریخی یا تفریحی، بنایی در حال احداث یا تازه تاسیس، یک پروژه عمرانی، یک روستا، شهر، کشور و حتی یک اتاق می تواند باشد.
تصویر سازی از محل یا مکان مورد گزارش از اهمیت بسزایی برخوردار است. به همین جهت از دو بعد باید به توصیف وتشریح مکان مورد گزارش، پرداخت.
الف) بعد جغرافیایی مکان مورد گزارش: توصیف و فضا سازی و تصویر پردازی برای امکان تجسم بخشیدن به محل مورد نظر در ذهن مخاطب.
نگاه و دید گزارشگر باید تصویرگر واقعیات جغرافیایی مکان مورد نظر برای خواننده باشد تا خود را از طریق گزارش در آن مکان احساس کند.
ب) بعد معنوی مکان: دمیدن روح زندگی و حیات در مکان مورد نظر.
گزارش از محل نباید به توصیف صرف عناصر فیزیکی و مادی محدود شود بلکه شناختن و شناساندن هر محل و منطقه همراه با عناصر ذی روح آن معنا و مفهوم پیدا می کند.
نمونه (۱) :
ديداري از كشور عمان
پايان خاموشي سيزده ساله در عمان
كودكان عماني تنها پدربزرگهاي خود را مي شناسند . بيشتر آنان پدر خود را هرگز نديده اند . اين از آن روست كه در سالهاي گذشته هزاران تن عماني خانه و خانواده خود را رها كرده اند، و در جستجوي روزي و براي گريز از خفقان اسارت به سرزمينهاي ديگر گريخته اند، ايم مهاجران نتوانستند همسر و فرزندان خود را همراه ببرند زيرا سلطان بن تيمور،حكمران پيشين عمان به زنان و كودكان اجازه خروج از كشور را نمي داد . پاره اي از تبعيد ها در پنج ماه گذشته ، يعني پس از بركناري سلطان سعيد و روي كار آمدن قابوس – تنها فرزند او- به سرزمين خود بازگشته اند . صدها تن از آنها زندگي تازه اي براي خود در سرزمينهاي ديگر خليج فارس به وجود آورده اند و كوشش دولت جديد براي بازگرداندن آنان به ميهن هنوز به نتيجه نرسيده است . مرداني كه در عمان مانده اند و سالهاي وحشت و خفقان را تحمل كرده اند بردو دسته اند :نخست بازرگانان ثروتمند مسقط و مطرح و دوم توده مردم فقير و آزاد گشوده است و عماني ها پس از سالها ترس و خاموشي زبان به شكايت گشوده اند .
در عمان ، ما با صدها تن در شهرهاي گوناگون گفت و گو كرديم و غالب آنان حكاياتي شگفت آور از حكومت ۳۸ ساله سلطان سعيد تعريف مي كردند . سلطان سعيد بي ترديد يكي از جالب ترين چهره هاي تاريخ معاصر است . او پس از پايان تحصيلات خود در بريتانيا، در مدرسه نظامي سنت وست و دانشگاه آكسفورد به مسقط بازگشت و به تقاضاي پدرش ، سلطان تيمور بن فصيل ، بر تخت نشست . سلطان تيمور مردي بود خوشگذان كه از سياست و درگيري يا دردسرهاي حكومت روي گردان بود . او پسر خود را بر تخت نشاند و سپس اعضاي حرمسراي خود را برداشت و به بمبئي رفت و باقي عمر را به خوشي و استراحت گذراند . ……
سلطان سعيد در ميان موجي از احساسات دوستانه مردم بر تخت نشست . او به مردم مسقط و عمان قول داد كه بزرگي و يگانگي سرزمينشان را تجديد خواهدكرد ، بينوايي و ناداني را از ميان خواهد برد و از عمان كشوري مستقل ، پيشرفته و سربلند خواهد ساخت .
والا حضرت طارق ، نخست وزير كنوني عمان و برادر سلطان سعيد ، در گفت وگوي خود با ما تاكيد كرد كه مردم عمان در آغاز سلطان سعيد را به حد پرستش دوست داشتند . …. فرماندار شهر״ سمايل״ در عمان داخلي نيز معتقد بود كه سلطان سعيد ״ مردي بود چون يك فرشته ״ . محمد بن ظاهر بن هلال فرماندار ״ سمايل ״ تاكيد كرد ״ درباره سلطان سعيد بسيار دروغها گفته اند ״ و ادعا كرد كه سلطان سعيد بر خلاف آنچه مي گويند مردي بود متدين ، مهربان و معتدل .
كمال داوود ، يكي از بازرگانان برجسته مسقط ، مي گفت :سلطان پيشين حتي به كسي اجازه ساختمان نمي داد . تعميير ساختمانها نيز ممنوع بود . سلطان سعيد با مدرسه و بيمارستان مخالف بود . در زمان او هركسي در خيابان سيگار مي كشيد ، كفش مي پوشيد يا بعد از ساعت ۹ شب از خانه بيرون مي آمد ، دستگير مي شد و سروكارش با چوب و فلك بود . سلطان سعيد كليه مخالفان خود را بي محاكمه به زندان مي افكند . اين زندان قلعه جلالي نام دارد كه به وسيله پرتغالي ها در سده شانزدهم در مسقط ساخته شده است كه بر بندرگاه مسقط مسلط است . در اين قلعه تاريك و مرطوب كه در تابستان به صورت يك كوره سوزان و خيس در مي آيد ، نزديك به چهارصد تن زنداني بودند كه همه آنها پنج ماه پيش به دستور سلطان جديد آزاد شدند . زندان جلالي تا ۱۹۷۵ تقريبا خالي بود ، اما از آن پس چنان پر شد كه در هر سلول كوچك و بي روزنه چند نيمه انسان در كنار يكديگر مي لوليدند . اين زندانيها بتدريج جهان بيرون را ازياد برده بودند و بسياري از آنها پس از آزادي و برخورد با آفتاب نابينا شدند . …
از همه جالب تر اين كه در ۱۳ سال گذشته هيچ عماني سلطان سعيد را نديده است و اين جاست كه به اصل ماجراي اسرارآميز اين مرد حيرت انگيز مي رسيم . پنج ماه افسران انگليسي كه ظاهرا دراستخدام ارتش سلطان عمان بودند اما در واقع بر كشور حكومت مي كردند ناگهان اعلام كردند كه در شهر صلاله ، پايتخت ايالت ظفار و اقامتگاه سلطان سعيد در ۱۳ سال آخر حكومتش ، كودتايي رخ داده است . آنها گفتند كه اين كودتا به رهبري قابوس ، پسر سعيد ״، انجام شده و طي آن سلطان سابق زخمي گرديده است . همين افسران كه رهبري آنها را سرهنگ اولدمن بر عهده دارد گفتند كه سلطان سعيد با يك هواپيماي نظامي به بحرين فرستاده شد و از آن جا با يك جت بي. او . سي به لندن پرواز كرد .
به ادعاي اين افسران ، سلطان سعيد در لندن ريش خود را تراشيده است و براي آن كه ناشناس بماند يك عمل جراحي پلاستيك نيز روي چهره خود انجام داده است و اكنون به نام ״ اس . بي . تيمور ״ در بورس لندن سرگرم كار شده است . در هيچ يك از اين مراحل ، كسي سلطان سعيد را نديده است . در بحرين ، همه از سفر او اظهار بي اطلاعي مي كنند . شركت ״ بي . او . ا. سي ״ مي گويد از وجود مسافري با اين اوصاف بي خبر است . تاكنون حتي يك خبرنگار انگليسي نتوانسته است ، سلطان سابق را در لندن پيدا كند . يكي از برادران سلطان سابق ، به نام ״ شيب بن تيمور ״ اكنون سركنسول عمان در لندن است اما او نيز نتوانسته است با سعيد ملاقات كند .
13 سال غيبت
در اين ۱۳ سال تنها پنج تن ظاهرا با سلطان سعيد در تماس بودند . اين پنج تن عبارتند از : سرگرد چانسي – كه مدت ۳۰ سال مشاور خاص سعيد بود و پس از كودتا از عمان اخراج شد – سرهنگ اولد من ، فرمانده انگليسي ارتش سلطان و سه غلام ظفاري كه زبانشان را قطع كرده اند . بدين ترتيب تنها سرگرد چانسي و سرهنگ اولد من – دو افسر انگليسي – مي توانند درباره آخرين سالهاي اسرارآميز حكومت سعيد اطلاع درستي به مردم جهان بدهند ، اما آنها ، البته سكوت خود را حفظ كرده اند .
عمان از صفر شروع مي كند .
از ما مي پرسند : عمان امروز چگونه است ؟ عمان امروز به مردي مي ماند به نام سلطان بن سليمان كه چهار ماه پيش پس از گذراندن ۱۳ سال از عمر خود در يكي از دخمه هاي قلعه جلالي در مسقط آزاد شد . ما سلطان بن سليمان را در ״ مطرح ״ بندر بازرگاني عمان كه چسبيده به مسقط است ، ملاقات كرديم . او مردي است كه ۱۳ سال تمام آفتاب را نديده است و اكنون ناگهان به جهان روشني بازگشته است ، هنوز نمي داند چگونه خود را با زندگي تطبيق دهد . ساعتها مي نشيند و خيره به ديوار اتاق خود مي نگرد . سلطان بن سليمان پس از چند هفته مداوا در بيمارستان نمازي شيراز اكنون مي تواند روي پاي خود بايستد ، اما فقط براي چند لحظه زخمي را كه سالها اسارت در دخمه قلعه جلالي به روح او زده است ، هيچ پزشكي نمي تواند درمان كند . او ۳۷ سال دارد اما ۶۰ ساله به نظر مي رسد ، حكومت سابق خانه اورا در شهر كوچك ״ بركه موز ״ بمباران كرده بود ، پدرش ״ سليمان بن حمير ״ رئيس قبيله ״ بني ريام ״ سالهاست كه در تبعيد بسر مي برد . عمان امروز به سلطان بن سليمان مي ماند . كشوري كه پس از ۱۳ سال تاريكي ناگهان با روشني روبرو شده است ، كشوري كه يك نسل كامل آن در تبعيد بسر مي برد ، كشوري است كه منابع سرشار نفت دارد ، اما به صورت موزه اي از فقر جلوه مي كند . 99درصد مردم بي سوادند ، زيرا حكومت سابق تنها اجازه داده بود كه يك مدرسه در مسقط با ۱۲۰ دانش آموز وجود داشته باشد . ۸۵ درصداز مردم تراخم دارند ،۹۰ درصد گرفتار سل هستند و ۸۰ درصد از بيماريهاي ناشي از بد غذايي در رنج اند . در سراسر كشور تنها دو جاده است آن هم خاكي . اين دو جاده را نيز شركت نفت عمان براي تسهيل كارخود ساخته است . از اين دو جاده يكي در تمام سال قابل استفاده است . تنها يك بيمارستان و يك درما نگاه وجود دارد ، اولي را مبلغان مسيحي در ״مطرح ״ ساخته اند و دومي را حكومت جديد ״ سمايل ״ به وجود آورده است . درآمد سالانه سرانه را در حدود ۷۵ دلار تخمين مي زنند . بدين ترتيب مردم عمان جزء فقيرترين ملل عالم اند . فقر به خودي خود يك ملت را خرد نمي كند ، اما استبداد مي تواند چنين كند. عمان در ۱۳ سال گذشته گرفتار يكي از بدترين انواع استبدادها بود .
* روزنامه كيهان – ۱۳۴۸ – (خلاصه شده) ص ۵
نمونه (۲):
״سووتو״ شهر ويراني و آتش
״سووتو״ كه كانون و سرچشمه شورش اخير در آفريقاي جنوبي بود ، يك ״ شهر – خوابگاه ״ است كه در ۱۵ كيلومتري ژوهانسبورگ ، مركز صنعت ، پول و بازرگاني آفريقاي جنوبي قرار دارد .
״سووتو״ ملخص ״ سوت وسترن شيپز ״ به معناي ״ حومه جنوب غربي ״ است و به صورت دريايي از خانه هاي يك طبقه كارگري سراسر افق جنوب غربي ژوهانسبورگ را پوشانده است . اين شهر داراي يك زمين بازي ״ گلف ״ يك بيمارستان ، چند درمانگاه و بيش از صد هزار خانه است ، كه البته فقط يك چهارم آنها داري برق هستند و فقط نصف اين خانه ها از آب لوله كشي برخوردار است . ״سووتو״ در قياس با ديگر نقاط آفريقا يك شهر نمونه به حساب مي آيد ، اما در قياس با شهرهاي سفيد پوست نشين آفريقاي جنوبي به يك دخمه بزرگ مي ماند . منطقه ژوهانسبورگ به شكل يك مربع مستطيل بزرگ به طول ۸۵ كيلومتر و عرض ۳۵ كيلومتر است و در مجموع داراي ۳ هزار كيلومتر مربع وسعت است . ״ شهر – خوابگاه ״ دراطراف آن قرار دارند و ״سووتو״ مهم ترينشان است . ژوهانسبورگ كه پايتخت اقتصادي ، پولي و معدني آفريقاي جنوبي به شمار مي رود ، در مركز اين مربع مستطيل قرار دارد .
״سووتو״ از ابتدايي ترين شرايط زندگي محروم است و مردم در شرايطي بسيار پست و ابتدايي زندگي مي كنند . اين شهر حومه اي فاقد ابتدايي ترين وسايل تفريح عمومي است و كارگردان به همين اكتفا مي كنند كه شب هنگام ، پس از پايان كار در ژوهانسبورگ ، به آن جا بازگردند و زير حفاظت ״ بريگاردهاي متشكل از اهالي ״ كه در خيابانهاي تاريك گشت مي زنند ، به خواب بروند …
* كيهان – ضميمه ويژه – ۱۴ تيرماه ۱۳۵۵ (خلاصه شده)
گزارش از شخص
در این نوع گزارش، هدف توصیف و تشریح ویژگی ها، شخصیت، آثار، اعتقادات و عملکردهای یک شخص است که به هر دلیل برای خواننده جاذبه دارد. این فرد می تواند یک شخصیت سیاسی، تاریخی، علمی و فرهنگی باشد یا یک فرد گمنام یا ناشناس به سبب خصوصیات فردی، حرفه ای یا شغلی.
در نگارش گزارش از شخص، شناخت گزارشگر از صفات ظاهری و باطنی شخص مورد گزارش ضروری است. در زمینه شناخت ظاهری شخص، ذکر ویژگی های ظاهری همچون صورت، اندام، طرز لباس پوشیدن، حرکات دست و پا، راه رفتن، نشستن، طرز سخن گفتن و حتی لهجه شخص مورد گزارش به گزارشگر کمک می کند که با ذکر آن در جای خود، خواننده را بیشتر با او آشنا کند. در مورد مشخصات باطنی نیز ذکر صفات ویژه فرد، ضمیر شخص، اندیشه و افکار، دیدگاه و طرز تلقی او نسبت به مسائل گوناگون حائز اهمیت است.
نمونه(۱):
شوهر من جلال
زن یک نویسنده به طور عام شوهرش را به عنوان یک مرد می شناسد نه به عنوان یک نویسنده . خوانندگان آثار این نویسنده هر چند از دور از این نظر او را بهتر از زنش می شناسد . معمولاً زنهای هنرمندان کم کم نسبت به آثار هنری شوهرانشان بی علاقه می شوند و بعد نسبت به این آثار کینه می ورزند ، چرا که شاهد آ فرینش این آثار و دردسرهای مقدمات و نتایجش بوده اند . اما من که زن جلال آل احمد هستم او را از نوشته هایش جدا نمی کنم و نه تنها به عنوان یک مرد بلکه او را به عنوان مردی که نویسنده است می شناسم . این گونه شناسایی بیشتر به این علت است که جلال خیلی شبیه نوشته هایش است . یعنی سبک جلال ، خود اوست ، با این تفاوت که من با چرکنویس سر و کار دارم و دیگران با پاکنویس …..
مشکل جلال که خودش مشکل بسیاری از بندگان خدا را مطرح کرده ، در دوگانگی شدید میان زندگی روحی و جسمی اوست و شک نیست که ریشه های عمیق خانوادگی هم دارد . شاید این دوگانگی او را به حادثه جویی کشانده است . شاید هم روحاً حادثه جو خلق شده است .
کوشش جلال برای کار و نوشته اش در حد فداکاری است . خوردن را از یاد می برد اما نه نوشیدن را و نه سیگارش را ، بی خواب و بی آرام می شود ، می خواند و می خواند ، سفر می رود و با چه ریاضتی وجب به وجب خاک این کشور را گاه با پای پیاده و گاه با وسایل محقر می پیماید و با سلوکی دردناک با همه گروه مردمی دمخور می شود ، به همه سوراخ و سمبه ها سر می کشد و عکس و طرح و یادداشت بر می دارد . مثل ساعت منظم و دقیق . از نظر بدنی آن قدرها قوی نیست که این ریاضت ها از پا نیندازدش ام بیشتر با پای اراده می رود تا پای جسم . بارها شاهد بوده ام که در یک قهوه خانه دو دزده در یک دهکده گمنام ساعتها پای صحبت یک پیرمرد جلنبر و یا یک جوان خسته و آفتاب خورده و از کار بازگشته ، نشسته است و از ذهن تار آنها خاطرات یا مخاطرات آنها را با منقاش همدردی و حوصله بیرون کشیده است ، یا دیه ام که از این مزرعه افتاب زاده و سوخته و به دنبال زارعی که عرق ریزان در جستجوی آب یا هدایت آن ، بیل به کول به مزرعه دیگری رفته است ، راه افتاد و با گفتن خدا قوتی و تعارف کردن سیگار آن چنان او را به درد دل واداشته است که گفتی سالهاست با هم رفیقند . کنار جوی آبی نشسته اند و وقتی من رسیده ام که دیگر صحبت کشت و محصول و سهم اربابی و تقسیم آب تمام شده است و مخاطب جلال به داستان سیاه سرفه بچه اش و یا افتادن مرغش در چاه رسیده است.
اگر دیده باشیدش می دانید که چشمهای میشی اش در صورت رنگ پریده و استخوانیش همواره گفتی در تجسس است . شاید حتی از روی لباس متوجه لاغریش بشوید و اگر بگوید چهل ساله است ، شاید باور نکنید . چرا که قسمت عمده موهایش سفید شده است . راستش خود من هم شانزده سال پیش وقتی جلال آل احمد را دیدم در حقیقت منتظر نبودم آن قدر جوان باشد یعنی حتی یکی دو سال از من کوچک تر باشد. ً
* سيمين دانشور – جزوه درسي تهران: دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي ۵۳-۱۳۵۲ (خلاصه شده)
نمونه (۲):
کیسینجر پس از ًًوزارت ً
لیموزین کشیده و سیاه رنگی به نرمی متوقف می شود . پیش از آن که راننده فرصت کمک کردن بیابد ، سرنشین از اتومبیل بیرون می آید . خودش است ، ًًهنری کیسینجر ً مردی که از صبح تاکنون مرا همچون گیاهی در گوشه خیابان پارک و در زیر باران به انتظار نگه داشته است . برای …؟ بدون شک نه تنها یک ملاقات و احتمالاً خوشه چینی از برخی از گفتارهای او . کیسینجر بنا به جمله ای که به نادرست به وی نسبت داده می شود . ،ً تنها وزیر امورخارجه است که در خدمت دو رئیس جمهوری پیاپی کار کرده است . ً
وی در حال حاضر یکی از بانفوذ ترین و اسرار آمیزترین مردان جهان سرمایه داری محسوب می شود . ولی این با انجام برخی کارهای کوچک منافاتی ندارد . برای ملاقات با وی ، آن طور که من مایل بودم ، یعنی در یک دفتر ، باید جریان را از طریق سندیکای ًلوس انجلس تایمز ً برای برگزاری یک مصاحبه با کیسینجر که ۱۰ هزار دلار مطالبه کرد، ( دنبال می کردم ) . به همین خاطر است که من اکنون زیر باران به انتظار وی ایستاده ام …
هنری کیسینجر با درآمد سالانه معادل ۲۲۵ هزار دلار در شرکتش به نام ً کیسینجر اسوسایت ً اطلاعات لازم برای سرمایه گذاری در این یا آن نقطه از جهان را در اختیار حدود ۳۰ تن از مشتریان خود قرار می دهد .
کیسینجر به هنگام اقامت در واشنگتن یک جوخه ۴۵ نفری سرویس مخفی تشکیل داده بود که دائما از وی حفاظت می کردند . وی تنها وزیر خارجه ای بود که از چنین سرویسی استفاده می کرد . در حال حاضر وی از ۵ گارد محافظ کار آزموده که حقوق سالانه آنها به ۳۰ هزار دلار می رسد ، استفاده می کند.
* روزنامه اطلاعات، به نقل از نوول آبزرواتور، ۷ دي ۱۳۶۵
گزارش از سفر (سفرنامه مطبوعاتی)
گزارش از سفر – هر چند که شرح سفر است و گزارش دیدنی ها، شنیدنی ها نکات برجسته و گاه عجیب و شرح اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و همچنین آداب و رسوم مردم است – در واقع ترکیبی از گزارش های خبری و گزارش از مکان است که با توصیف و تشریح شکل می گیرد.
مشاهدات عینی، بررسی تاریخ گذشته، بررسی اجتماعی و اقتصادی و پیگیری موضوع یا موضوع های خبری از اجزاء گزارش از سفر است. با این مزیت که مصاحبه با اشخاص به عنوان یکی از ارکان انتقال تجربیات، نظرها و خبرها در گزارش از سفر همواره مورد استفاده قرار می گیرد.
نمونه (۱)
ً…جمعیت زیادی در واگن ما را گرفته بودند ، از ایرانی ، فرنگی و غیره . یک دختر بسیار مقبولی مثل هلو آنجا بود که خیلی نقل داشت و مثل ما ه بود ، مادرش هم کلاهش را گاهی برمی داشت مزید بر محسنات او می شد ، یک دختر دیگر هم بوده که موهایش مثل درویش ها به هم پیچیده ، بسیار خوشگل بود ، به قدر یک ربع که در واگن معطل بودم تمامش نگاه و خیالم پیش این دو دختر بود ، هرچه که دیگران می گفتند ملتفت نبودم . ً
* سومين سفرنامه ناصرالدين شاه به فرنگ – دكتر اسماعيل رضواني ، ۱۳۷۰
نمونه (۲)
در گشت امروز صبح اول از پارک ً کفن اوف ً شروع کردیم . با مجسمه اش و گورش . از انقلابیهای صدر اول این طرف ها . – ۱۹۲۳ – ۱۸۸۲ . و خود پارک اولین گورستان انقلابیها . اما هیچکس نمی دانست ً کفن ً یعنی چه ؟ نه راهنماها و نه آدمهایی که به تماشای ما دورمان جمع شده بودند . و اصلا همه چیز همین جوری هاست . و دور قبرها گل تاج خروس نشانده ، صورتی رنگ . اسمش را پرسیدم . می گویند ًتاج خروس گولی ً و گل سرخ را ًعطیر گولی ً والخ . ًگورگی پارک ً هم داشتند ، ًپوشکین پارک ً هم و یکی دیگر به اسم علیشیر نوایی . با مجسمه اش درمیان و یک خیابان دراز و پهن بلوار مانند . وسط یک میدان نزدیکی های پوشکین پارک کره مانندی را با عشقه آراسته بودند . یک تکه بزرگ نیمکره شمالیش قرمز . یعنی که سراسر شوروی ، و الباقی سبز و آبی . و بیچاره پوشکین و گورکی و علیشیر نوایی . همان قدر که آنها از هم دور بودند مردم این جا از ًکفن اوف ً دورند . این طور که پیداست این جا فرهنگ و ادبیات محلی دیگر نوعی رابطه نیست ، نوعی زینت است وسیله تظاهر است . زیر جل همه چیز را روسی دارد می پوشاند . اما تظاهر به دموکراسی و ولایت شوراها … ً
* جلال آل احمد، سفر روس، تهران: انتشارات برگ، ۱۳۷۰
نمونه (۳):
ًاین سعی میان ًصفاً و ًمروه ً عجب کلافه می کند آدم را ، یکسر برت می گرداند به ۱۴۰۰ سال پیش . با ًهروله اش ً ( که لی لی کردن نیست ، بلکه تنها تند رفتن است ) و با زمزمه بلند و بی اختیارش و با زیر دست و پا رفتن هایش ! و بی ًخودًی مردم ! و نعلینهای رها شده – که اگر یک لحظه دنبالش بگردی زیر دست و پا له می شوی ! و با چشماهای دو دو زنان جماعت که دسته دسته به هم زنجیر شده اند و در حالتی نه چندان دور از مچذوبی می دوند . و چرخهایی که پیرها را می برد . و کجاوه هایی که دونفر از پیش و پس به دوش گرفته اند ، و با این گم شدن عظیم فرد در جمع ، یعنی آخرین هدف این اجتماع ؟ و ای سفر ….؟ شاید ۱۰ هزار نفر شاید ۲۰ هزار نفر ، در یک آن یک عمل را می کردند . و مگر می توانی میان چنان بخودی عظمایی به سی خودت باشی ؟ و فرداً عمل کنی فشار جمع می راندت . شده است که میان جماعتی وحشت زده ، و در گریز از یک چیزی ، گیر کرده باشی ؟ و به جای وحشت بیخودی را بگذار و به جای گریز سرگردانی را ، و پناه جستن را . در میان چنان جمعی ، اصلا بی اختیاری و اصلا نفر کدام است ؟ و فرق ۲ هزار و ۱۰ هزار چیست ؟ … یمنی ها چروک و آشفته موی و با چشمهای گود نشسته . و طنابی به کمر بسته ، هر کدام درست یک یوحنای تعمیدی که از گور برخاسته . و سیاه ها ، درشت و بلند و شاخص ، کف بر لب آورده و با تمام اعضای بدن حرکت کنان …ً
* جلال آل احمد، خسي در ميقات، ۱۳۵۲
نمونه (۴):
ً وقتی تاول جنگ بر تن هیروشیما نشست ، هزاران شمع خاموش شد . دخترک هشت ساله ای ، در پرتو شمعی نیمه جان با کاغذهای رنگین ًقوً هایی می ساخت تا زخم هایش ، شاید ، التیام یابد . دخترک وقتی یکهزارو سیصد مین ًقوًی کاغذی را ساخت ، خود زخمی شد بر چهره تاریخ ، روح دخترک سوار بر ًقوً ی سپیدی شد که بازگشتی نداشت و امروز مردم هیروشیما در پای بنای یادبود او رشته هایی از ً قو ً های رنگین را که به هم بافته اند ، می گذارند برای شادی روح دختر هشت ساله هیروشیمایی ، برای جاودانگی صلح ، برای این که بر هیچ تنی تاول جنگ ننشیند .
در جای جای هیروشیما ، بناهای یادبود ، مجسمه های سیاه رنگی تراشیده ، اما همچنان غمبار ، خاطره مرگ ۲۵۰ هزار تن از مردم هیروشیما را زنده نگه می دارد . هنوز بوی بدنهای سوخته و زهم اشعه مرگ به مشام می رسد . بنای یادبودی طاقی شکل با یک سنگ مرمر سیاه بر گور هیروشیمای ۱۹۴۵ ، تنها ساختمان نیمه ویران که دورش حصار کشیده اند ، مخروبه ای است که از یک شهر وسیع بر جای مانده است و موزه ای از باسازی نکبت حمله اتمی امریکا به هیروشیما . عکسها و مجسمه ها و تصاویری متحرک که مدام ماشه انفجار را می چکاند و قارچی که سوزاند ، نیست کرد و نابود . انسانهایی که پوست بدنشان از استخوان آویزان است و کودکانی که زیر خاکستر اتمی آخرین ناله های زنده بودنشان را می شنیدی . هیروشیما زیر تابش شدید خورشید ، خاطره جنگ را محو می کرد . شهر سبز سبز در کنار دریا و رودخانه هایی که تا عمق شهر نفوذ کرده بودند … ً
* حسين قندی، گزارش سفر به ژاپن، سفري به آينده، روزنامه ابرار، شهريور ۱۳۷۲
ادامه دارد…
با تشکر از استاد علیرضا عبدالله