چالش بازآفرینی؛ اقتصاد، رسانه و حکمرانی

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خبرنگاران و رسانه و به نقل از ایرنا؛ در ادامه، متن کامل یادداشت را مطالعه خواهید نمود:
چالش بازسازی در تقابل روایت و واقعیت
ایران در سپیدهدم سال ۱۴۰۵، در میانهی یک گذار تاریخی، میان دو جبهه ایستاده است: جبههی بازسازی زیرساختهای فیزیکی آسیبدیده از جنگ رمضان و جبههی بازسازی ساختارهای معنوی و اجتماعی. در حالی که تمرکز اصلی نهادهای حاکمیتی بر تدوین برنامه جامع اداره اقتصاد کشور در شرایط پساجنگ معطوف شده است، یک متغیر حیاتی در معادلات پیروزی و استقرار اقتصادی نادیده گرفته شده است: توان بازآفرینی رسانهای و بازسازی سرمایه اجتماعی.
در این مقطع حساس، مسئله تنها مدیریت خسارات مادی نیست؛ بلکه مسئله، مدیریت شکاف میان سیاستهای کلان اقتصادی و ادراک عمومی است. بدون یک استراتژی ارتباطاتی که بتواند میان واقعیتهای سخت اقتصادی و نیاز به ثبات اجتماعی پیوند برقرار کند، حتی موفقترین برنامههای بازسازی نیز در برابر طوفان عدم قطعیت و فرسایش اعتماد، کارایی خود را از دست خواهند داد.
روابط عمومی؛ از ابزار اطلاعرسانی تا زیرساخت مدیریت عدم قطعیت
باید از نگاه تقلیلگرایانه به روابط عمومی و فراتر رفتن از نقش سنتی آن به عنوان بازوی تبلیغاتی یا واحد اطلاعرسانی عبور کرد. در ساختار نوین حکمرانی پساجنگ، روابط عمومی باید به عنوان یک زیرساخت حکمرانی و ابزاری برای مدیریت اقتصاد اطلاعات بازتعریف شود.
از منظر اقتصاد سیاسی، اطلاعات یکی از مهمترین عوامل کاهش هزینههای معاملاتی در بازار است. وقتی در چرخه ارتباطات نهادهای حاکمیتی و اقتصادی، شفافیت و روایتگری دچار نقص باشد، هزینه عدم قطعیت برای سرمایهگذار و تولیدکننده افزایش مییابد. در واقع، روابط عمومی در اینجا نقش «معمار اعتماد» را ایفا میکند؛ یعنی ایجاد بستری که در آن سیاستهای اصلاحی، از سطح دستورات اداری به سطح یک اراده اجتماعی و پیمان ملی ارتقا مییابند. اصلاح ساختار روابط عمومی در این دوران، پیششرط اصلی اصلاح ساختار اقتصادی و کاهش ریسکهای سیستماتیک در بازار است.
بازآفرینی معنایی؛ مدیریت روایت در اقتصاد پساجنگ
یکی از چالشهای بنیادین در دوران پساجنگ، تقابل میان ضرورتهای اصلاحات اقتصادی و نیاز به حفظ انسجام اجتماعی است. روابط عمومی سنتی، در پی مدیریت تصویر است؛ یعنی تلاش برای زیباتر نشان دادن وضعیت. اما روابط عمومی استراتژیک در دوران بازسازی، در پی بازآفرینی معنا است.
ما نیازمند یک روایت ملی از تابآوری هستیم. این روایت نباید با پوشاندن حقیقت، بلکه باید با تبیین منطقیِ مسیر حرکت از بحران به ثبات ساخته شود. در این مسیر، روابط عمومی در دو سطح عمل میکند:
- ۱. در سطح کلان (حکمرانی ملی): ایفای نقش در تبدیل کردن برنامههای جامع اقتصادی به یک گفتمان همسو، جهت جلوگیری از ایجاد خلاءهای اطلاعاتی که میتواند منجر به بیثباتی در انتظارات عمومی شود.
- ۲. در سطح خرد (سازمانها و صنایع): تبدیل کردن خستگیِ نیروی کار و دقتِ مهندسان در میادین تولید، به بخشی از ماموریت ملی بازسازی. در واقع، روابط عمومی باید بتواند معنای اقتصادیِ کار و تولید را در ذهن کارکنان بازآفرینی کند.
انسجام اجتماعی؛ سرمایه استراتژیک در میدان تولید
تجربه جنگ رمضان به ما آموخت که انسجام اجتماعی، بزرگترین سپر دفاعی در برابر فشارهای خارجی است. امروز نیز در میانه مسیر بازسازی، روابط عمومی باید از نقش راوی امید فراتر رفته و به راوی مسیر تبدیل شود. امید در دوران پساجنگ، نه یک حس انتزاعی، بلکه محصول شفافیت، پیشبینیپذیری و ثبات است. اگر رسانهها و روابط عمومی نتوانند فرآیند بازسازی را به شکلی منسجم روایت کنند، سرمایه اجتماعی کشور در برابر روایتهای تضعیفکننده آسیب خواهد دید.
نتیجهگیری و پیشنهادهای راهبردی
برای عبور موفقیتآمیز از این دوران، پیشنهاد میشود که در تدوین برنامههای پساجنگ، استراتژی ارتباطاتی ملی به عنوان یک رکن اصلی در کنار برنامههای مالی و صنعتی قرار گیرد. ما نیازمند حکمرانی ارتباطاتی هستیم که روابط عمومی را نه به عنوان یک هزینه، بلکه به عنوان یک سرمایه غیرمادی در ترازنامه ملی کشور تعریف کند.
بازآفرینی اقتصادی ایران، تنها با فولاد و سیمان ممکن نیست؛ بلکه با قدرت روایت و ساخت اعتماد در میادین رسانهای و ارتباطاتی است که میتوانیم از ویرانههای جنگ، اقتصادی قدرتمند و باثبات بنا کنیم.
*نیما رساپور – فعال رسانهای و پژوهشگر مسائل اقتصادی
لینک کوتاه: https://khabarnegaranvaresane.ir/?p=26666