رژیم «مصرف رسانه»؛ نسخه سلامت جامعه
رسانه بیطرف نیست…همانطور که غذا را روی حساب و کتاب میخوریم، خبر را هم باید حساب شده مصرف کنیم.مارپیچ سکوت، تله رسانه است و فیک نیوز، ترفند. از خوراک سمی دوری کنید. انتخاب آگاهانه، نشانه سواد رسانه ایست.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خبرنگاران و رسانه و به نقل از خبرگزاری فارس؛ هیچ رسانهای بیطرف نیست و داشتن یک رژیم مصرف در این زمینه امری بسیار ضروری است. در گفتگویی در رسانه ملی، «محمدامین حسام»، سردبیر، نویسنده و پژوهشگر در حوزه تولیدات تلویزیونی و سواد رسانه، از برخی الگوهای سواد رسانهای میگوید.
تعریف و مفهوم رژیم مصرف رسانه
همان گونه که در تغذیه، یک رژیم غذایی آگاهانه یا ناآگاهانه داریم و بر اساس آن نمیتوانیم همیشه و در تمام وعدههای صبحانه، ناهار و شام، یک غذای مورد علاقهمان مثلاً آبگوشت را مصرف کنیم، در حوزهٔ رسانه نیز باید بدانیم چه مفاهیمی را از چه منبعی، به چه میزان و با چه کیفیتی دریافت میکنیم. در تغذیه، باید به نیاز بدن به کربوهیدرات، پروتئین و ویتامین توجه داشته باشیم. در رسانه نیز دقیقاً همین اصل حاکم است؛ باید آگاه باشیم که محتوای دریافتی از کجا میآید، چگونه وارد ذهن میشود و چه اندازه از آن باید مصرف شود. این همان رژیم مصرف رسانهای است که اشکال و کیفیتهای گوناگونی دارد.
پیامدهای مصرف بیرویه و بدون آگاهی
این روزها بسیاری بر این باورند که برای بهروز ماندن و جانماندن از دیگران، باید تمام اخبار را از طریق گوشی، اینترنت یا تلویزیون دنبال کنند. این احساس در بسیاری از افراد شکل میگیرد و آنها را وارد چرخهای از اخبار پیاپی میکند که نهایتاً به تشویش، نگرانی و اضطراب میانجامد. این وضعیت آسیبزننده است، زیرا فرد توانایی تشخیص اخبار سفارشی و واقعی را از دست میدهد. برای نمونه، در حوزهٔ ورزشی، فرد دارای سواد رسانهای میتواند تشخیص دهد که یک خبر، سفارشی است یا نه و پشت آن چه چیزی وجود دارد؛ اما در بسیاری از موارد، افراد بدون آگاهی از پشتصحنهٔ اخبار، آنها را میپذیرند. سواد رسانهای دقیقاً به ما میآموزد که درک کنیم رسانه چه میگوید و چگونه باید از آن استفاده کنیم، نه اینکه صرفاً مصرفکننده منفعل باشیم.
اخبار جعلی و نظریه دروغ بزرگ
تشبیه رژیم مصرف رسانه به رژیم غذایی، نکتهٔ مهم دیگری را روشن میکند: برخی غذاها باعث سوءهاضمه میشوند و در رسانه نیز برخی اخبار، احساسی و جعلی هستند. نمونه آن اخبار جعلی در موضوعات حساس مانند فوتبال است که با اهداف افزایش بازدید یا جذب مخاطب منتشر میشوند. به این نوع محتوا، «فیک نیوز» گفته میشود و مهمترین ترفند آن، استفاده از نظریه «دروغ بزرگ» است. این نظریه که از گوبلز، مشاور رسانهای و دستیار جنگی هیتلر است، میگوید هرچه دروغ بزرگتر باشد، باورپذیرتر خواهد بود. مصداق اخیر آن، اعداد اغراقآمیز دربارهٔ آمار جانباختگان در اغتشاشات بود که از سه هزار نفر شروع شد، به سی هزار و پانصد نفر رسید_ و همچنان روبهافزایش رفت_، بدون آنکه سند معتبری داشته باشد و ذات خبر فیک هم همین است.گاهی هم رسانههایی مثل « بیبیسی» بخشی از واقعیت را با بخشی از دروغ ادغام میکنند.
تحلیل روانشناختی: از خشم تا اقدام نادرست
این الگوهای رسانهای، ابتدا خشم و سپس نفرت تولید میکنند. مصرف بیرویه چنین محتوای سمی، بهتدریج ناهنجاری را به هنجار و سپس به ارزش تبدیل میکند. برای نمونه، برخی نوجوانان که در خیابانها حضور مییابند، پس از گفتوگو مشخص میشود که تحتتأثیر بمباران خبری رسانهها قرار گرفتهاند. آنها قدرت تحلیل و منطق خود را ازدستدادهاند و دست به اقدامات نادرست میزنند، چراکه رژیم مصرف رسانهای غلطی داشتهاند.
اهمیت آستانه تحمل و انتخاب آگاهانه
تکرار مداوم این اخبار، اعصاب و روان را به هم میریزد؛ بنابراین، هر فرد باید بر اساس آستانهٔ تحمل خود، از مواجهه با محتوای آسیبزا پرهیز کند. همان گونه که فردی با چربی یا کلسترول بالا، از غذاهای چرب دوری میکند، افراد با روحیهٔ آسیبپذیر نیز باید از رسانههایی که به روان آنها خراش وارد میکنند، فاصله بگیرند. این انتخاب آگاهانه، نشانه سواد رسانهای است.
نقش خانواده در مدیریت رژیم رسانهای فرزندان
این مسئله در مورد کودکان و نوجوانان حساستر است. والدین باید همان گونه که در بیماری، رژیم غذایی و داروی فرزند خود را کنترل میکنند، به رژیم رسانهای آنها نیز نظارت داشته باشند و تشخیص دهند چه محتوایی باید در اختیارشان قرار گیرد و چه محتوایی نه.جالب آنکه در اغتشاشات دیماه بسیاری از بازداشتشدگان، تحتتأثیر بازیهای خشن رسانهای بودهاند و تصور میکردند در خیابان مشغول بازی هستند و اقدام به پرتاب کوکتل مولوتوف و یا رفتارهای خشن میکردند که نشان از تأثیرپذیری عمیق آنها از محتوای رسانهای دارد.
تکنیک مارپیچ سکوت و تأثیر آن بر جامعه
از دیگر تکنیکهای رسانهای، «مارپیچ سکوت» است که رسانهها از طریق کامنتها و نظرات مختلف، یک حلقهٔ فکری دور مخاطب ایجاد میکنند که باعث میشود او نتواند نظر مخالف خود را ابراز کند. این پدیده امروزه در میان ایرانیان خارج از کشور نیز دیده میشود؛ آنها میگویند نمیتوانند با برخی شخصیتها گفتوگو کنند و نمیدانند چگونه تعامل داشته باشند که این وضعیت بسیار ناخوشایند است.
وظیفه اجتماعی شخصیتهای رسانهای
نباید تنها به انتهای زنجیرهٔ خشونت در خیابانها که شکستن و تخریب بانکها و خودروها و… توجه کرد، بلکه ابتدای این زنجیره، همان استوریها، توییتها و پیامهای بازیگران، فوتبالیستها و خوانندگان است که نوجوان و جوان را به خیابان میکشاند و موجب آسیبدیدگی آنها میشود؛ سپس همان افراد، پس از وقوع حوادث، مرثیهسرایی میکنند که چرا این چنین شد.
لینک کوتاه: https://khabarnegaranvaresane.ir/?p=26350