۱۴۰۵-۰۵-۱۱

خبرنگاران و رسانه

حاوی اخبار صنف خبرنگاران، اصحاب مطبوعات و رسانه‌های کشور

چشم به راه یک خبر خوب دوخته‌ایم!

هنوز نفسم از جای گرم بلند نشده که روی شانه‌های کوله‌پشتی‌ام لم می‌دهم.
چشم به راه یک خبر خوب دوخته‌ایم!

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خبرنگاران و رسانه؛ یادم نمی‌آید زیر سر ذهن پریشانم، بالشی پر گذاشته باشم. اصلاً پر نداریم؛ همه را یکی‌یکی چیدند و انداختند ته یک گودال.

هیس؛ گاهی که دل ریکوردرم می‌گیرد،  به خودم می‌زنم و برایش ویس‌های قشنگ می‌فرستم. جوری که باور کند دنیا همین است؛ همین حرف‌های قشنگی که گردان‌گردان برایش ردیف می‌کنم. همه در یک صف منظم و قدکشیده، آراسته با دکمه‌های طلایی که اسمش «زندگی» است.

چه کیف می‌کند ریکوردرم!

شبیه پاییز می شود اصلاً حواسش نیست که هاشفم به او وصل نیست. فقط دارد لب‌های خون‌آلود مرا لب‌خونی‌تر می‌کند.

ته مغزم را زیر و رو می‌کنم. چیزی از شانزده سال پیش چمباتمه زده؛ یک خودکارِ قدیمی آبی‌رنگ که… هی، یادش بخیر!

مدیرم همان اوایل کفش پوشیدن‌های بی‌بند،  به من داد و گفت: «بیا، بگیر و برو بگرد. ببین واژه‌ها دنبالت می‌آیند یا تو باید دنبال واژه‌ها بدوی.»

روزها و فصل‌ها و سال‌ها را ماراتن دویدنم کردم.

راست می‌گفت. کفش‌های خیالم از دویدن دنبال واژه‌های ناب، دیگر رنگشان رفته، پاره و خسته کنار ثانیه‌ها درازبه‌دراز افتاده‌اند. اینقدر که بیچاره‌ها، تمام فصل‌های شانزده سال را با من دویده‌اند. نتیجه چی شد؟ هیچ.

آنها می‌گفتند و ما می‌دویدیم. همیشه خدا خط مقدم آنها بودیم. البته جاهایی هم به ما حال اساسی می‌دادند و می‌گفتند: «سکوت بهتر از همه چیز است!»

اما همچنان ما خط مقدم آگاهی و بصیرت بودیم. نه بصیرت و آگاهی ما، بلکه آنها…

…و ما هنوز ایستاده‌ایم، درست همان‌جا که کفش‌های خیال مان از دویدن ته کشیده، اما چشم‌ها هنوز باروت دیدن دارند.

دستان مان را برای گرفتن حقیقت، دراز کرده‌ایم؛ انگار که می‌خواهیم ابر را لمس کنیم و از میان انگشتانمان باران واژه ببارد.

گاه خنده‌های‌مان به ناگاه بغض می‌شود، فرو می بلعیم اما گلوی‌مان خشک است از آنچه می‌دانیم و باید لب فرو بندیم؛

گاه آنقدر در هزارتوی خبرها گم می‌شویم که دیگر نمی‌دانیم، کدام زخم، زخم خودِ ماست و کدام، زخم روزگار؛ اما برای مایی که برای روایت، جان به لب رساندیم، چه فرق می‌کند؟! زخم که زخم است و ما، راوی دردهای مشترک.

کسی هم نیست روی زخم‌های دهان گشوده‌مان مرهمی از مهر بمالد و بگوید، خوب می‌شوی؛

ریکوردرم در سکوت شب‌های بی‌خوابی، گاهی صدای پرشدن یک حقیقت را ضبط می‌کند؛ صداهایی که هیچ‌کس نشنیده، نجواهایی که حتی دیوارها هم از گفتن شان شرم داشتند.

من اما، بی‌پروا، آنها را توی نوار زمان قاب می‌کنم، تا مبادا این صداها، یک روز، در گورستان فراموشی، دفن شوند.

می‌دانم که خودکار آبی مدیرم، هنوز هم توی کشوی کهنه‌ی خاطراتم، زیر سایه‌ی یک واژه‌ی خاک گرفته، نفس می‌کشد؛ همان واژه‌ای که روزی گفت: «قلم، بلندترین صدا در خاموش‌ترین لحظات است، اقتدار»

و اما باز هم به مرداد می‌رسم هنوز زنده‌ام، یا نه فقط ادای زندگان را در می‌آورم.

خودم هم نمی‌دانم!

می‌گفتم، هفده مرداد را که نگاه می‌کنم، می‌بینم تاریخ، نه به اندازه‌ی سطرهای روزنامه‌ها که به اندازه‌ی زخم‌های پنهان ما، وزن دارد. ما راوی فرودها و فرازهاییم، راوی لبخندهایی که پشت پرده‌ی دود باروت گم شدند، و راوی مادرانی که پشت شیشه‌های مه گرفته، چشم به راه یک خبر خوب دوختند.

خبرنگار، یعنی آینه‌ای که در شب تاریک تاریخ، یک تکه نور را قرض می‌گیرد و به دیوار فراموشی می‌تاباند. یعنی قایقی که نه برای نجات خود، که برای رساندن پیام طوفان، به ساحل حقیقت، پارو می‌زند.

و در این میان، ما فقط «اسم» نیستیم؛ ما «صدا»ییم، ما خود «دلشوره»اییم، ما «آخرین مهلت» یک حقیقتییم که اگر نرویم، کسی نمی‌آید.

پس باز هم میدویم، با همان کفش‌های پاره، با همان نفس‌های بریده، با همان قلمی که دیگر جوهر ندارد اما هنوز، جرعه‌ای از خون دل را در نوک خود نگه داشته تا مگر، واژه‌ها زنده بمانند.

و سکوت؟ سکوت، شاید برای سنگ‌ها باشد، اما برای ما… برای ما، سکوت، زنگار خیانت است.

خیانتی به وسعت تاریخ!

ما همانیم که در میان هرج و مرج، صدا را از توی انفجار خاموشی، بیرون می‌کشیم.

ما همانیم که حتی وقتی هیچ‌کس نمی‌شنود، باز هم می‌نویسیم، چون می‌دانیم که روزی، یک نفر، پشت این سطرها، نور را پیدا خواهد کرد.

زیبا بود واژه های ردیف شده‌ام، نه!!!

روز خبرنگار بر ما، که سایه‌های تاریخ را با نور قلم، کوتاه‌تر می‌کنیم،  بنظر نمی‌رسد که مبارک باشد.

چون در میان دلهره‌ها، خفت شده‌ایم،

ما ادای مبارک بودن را فقط درمی‌آوریم

وگرنه گلوی مان خشک است و جیب‌های مان، رنگ پریده….

پس از ۱۶سال دویدن، به خشکسالی عجیبی رسیده‌ام، اما هنوز کفش‌های خسته‌ام را در آغوش دارم.

مسیحا اقتداریان

گزارشگر ـ خبرنگار ـ الان نگارـفوتوگرافر

امرداد ۱۴۰۵

لینک کوتاه: https://khabarnegaranvaresane.ir/?p=25966

About Author

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کپی رایت © khabarnegaranvaresane.ir تمامی حقوق محفوظ است. | Newsphere by AF themes.