۱۴۰۵-۰۳-۲۱

خبرنگاران و رسانه

حاوی اخبار صنف خبرنگاران، اصحاب مطبوعات و رسانه‌های کشور

قندی باید تکرار شود

مجید رضاییان استاد روزنامه‌نگاری و دوست صمیمی شادروان حسین قندی چهره فقید روزنامه‌نگاری کشور می‌گوید: ما نباید اجاره دهیم تکرار افرادی مثل حسین قندی در نسل جدید متوقف شود. باید کاری کنیم که او تکرار شود. باید سردبیر یا معاون و دبیر سرویس فکر کند صفحه، فرزند خودش است و نباید کوچکترین ایرادی داشته باشد. 
قندی باید تکرار شود

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خبرنگاران و رسانه و به نقل از ایرنا؛ حسین قندی معروف به آقای تیتر ایران، اسفند ۱۳۳۰ در سبزوار به دنیا آمد. او که بزرگ شده تهران بود مدرک کارشناسی خود را در رشته روزنامه‌نگاری دریافت کرد. سپس برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و در مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت بین‌الملل مشغول به تحصیل شد.

قندی روزنامه‌نگاری را از اوایل دهه ۵۰ با کار در موسسه کیهان شروع کرد و مدتی بعد علاوه بر پرداختن به ژورنالیسم حرفه‌ای به تربیت دانشجویان این رشته پرداخت و چند نسل از روزنامه‌نگاران ایرانی را تربیت کرد.

وی علاوه بر کار در موسسه کیهان بعدها با روزنامه‌هایی چون ابرار، اخبار، انتخاب، جامعه، توس و جام‌جم در رده‌های بالای تحریریه، همکاری داشت. قندی هر چند خُلق خوشی داشت ولی در کار بسیار سخت‌گیر و قاطع بود.

تیتر دو سطری از ابداعات او در روزنامه‌نگاری کشور بود. تیتر «علی حاتمی داستان مرگ را کلید زد» قندی در روزنامه اخبار جایزه تیتر جشنواره مطبوعات سال ۱۳۷۶ را از آن خود کرد. وی همچنین صاحب چندین کتاب معتبر و پایه در رشته روزنامه‌نگاری است.

قندی در حالی که سن چندانی نداشت به بیماری فراموشی مبتلا شد. وی که دیگر توان تیتر زدن نداشت، سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ در سن ۶۳ سالگی از دنیا رفت و شاگردان بسیار خود را در غم فرو برد.

به مناسبت یازدهمین سال درگذشت این چهره فقید روزنامه‌نگاری، سراغ مجید رضائیان استاد دانشگاه و از روزنامه‌نگاران شناخته شده کشور رفتیم. با وی که از همکاران و دوستان صمیمی حسین قندی است به گفت و گو درباره قندی پرداختیم.

ایرنا: جناب رضاییان، من تصاویر مجلس ترحیم مرحوم حسین قندی را می‌دیدم. شما بسیار غمگین بودید. چرا؟

رضاییان: من از آقای قندی و به تعبیر خودم حسین عزیز، خیلی خاطره دارم. ما از نظر روحی و اخلاقی خیلی به هم نزدیک بودیم و انتظار نداشتم که یک مرتبه، یک بیماری و آن هم مرضی که به سرعت پیشرفت کرد و منجر به فوت ایشان شد او را از پیش ما ببرد. ایشان در زمان فوت سن و سال زیادی نداشت. خاطرم است من و او وقتی در روزنامه کارمان کمی سبک‌تر می‌شد به روی تراس می‌رفتم و او خاطره‌ای از موضوعی تعریف می‌کرد و گاهی صدای خنده ما به قدری بلند می‌شد که دیگران تذکر می‌دادند آهسته بخندید. فکر می‌کنم دلیل عمده غمگینی من در مراسم همین بود. این بیماری خیلی ناباورانه اتفاق افتاد و هیچ کس آن را باور نمی‌کرد. من و حسین خیلی به هم نزدیک و شاید بتوانم بگویم وابسته بودیم.

آشنایی شما با آقای قندی از کی آغاز شد؟

من سرمقاله‌های روزهای شنبه روزنامه کیهان را در اواخر دهه ۶۰ می‌نوشتم. علاوه بر آن در هفته‌نامه کیهان هوایی هم چون از من خواسته بودند مطالبی را می‌نوشتم. آقای قندی معاون سردبیر کیهان هوایی بود که روزهای شنبه منتشر می‌شد. ما باید مطالب مربوط به این نشریه را یکی دو روز زودتر ارائه می‌کردیم تا برای چاپ آماده و به خارج از کشور ارسال شود. اولین آشنایی من و ایشان به صورت رودررو به این صورت بود. البته قبل از آن به صورت اسمی همدیگر را می‌شناختیم. باب آشنایی ما به این صورت گشوده شد.

این آشنایی به چه صورت و در کجا ادامه پیدا کرد؟

من در سال ۱۳۷۰ یا ۱۳۷۱ به ایرنا آمدم و در در واحد پژوهش مشغول فعالیت شدم. بعد که روزنامه ایران را راه‌اندازی کردم با هم تلفنی و حضوری ارتباط داشتیم. ایشان آن زمان در روزنامه ابرار بود. برای دانشکده خبر از اعضای ایرنا از آقایان علی‌اکبر قاضی‌زاده و آقای محمدتقی روغنی‌ها برای تدریس دعوت کردیم. از بیرون از ایرنا هم از آقای قندی و آقایان فریدون صدیقی و یونس شکرخواه برای تدریس در این دانشکده درخواست کمک کردم. بعد از دانشکده خبر هم روزنامه انتخاب را راه انداختم. از آقای قندی دعوت کردم و ایشان هم آمد و معاون خبری من در این روزنامه شد. آقای صدیقی هم معاون فیچر(صفحات لایی روزنامه) شد. بعد از مدتی به روزنامه جام‌جم رفتم و آقای قندی یک دوره یکساله آنجا بود ولی به دلیل مشکلات مالی نتوانست ادامه دهد. ایشان در جام‌جم با من بود تا زمانی که بیماری ایشان اتفاق افتاد.

چرا ایشان به آقای تیتر معروف بود؟

ما اگر بخواهیم نگاه این طوری داشته باشیم در مورد من هم می‌گویند که در زمینه تیتر این کارها را انجام داده‌ای و کتاب نوشته‌ای. تیتر یک موردی است که همه در آن استاد هستند. البته این بستگی دارد که چه کسی در چه مقطعی یک نقطه عطفی در آن ایجاد کرده و ردپایی از خود به جای گذاشته باشد. حسین قندی به سمت دوتیتری رفت. یعنی بنای دوتیتری را در ایران را حسین قندی گذاشت. ممکن است کسی قبل از آن هم کسی گاهی از دوتیتری استفاده کرده باشد ولی این قندی بود که به دوتیتری به خصوص در روزنامه ابرار و بعد هم در روزنامه اخبار خیلی بها داد و این روش تیتر زدن را بسیار مطرح کرد.

ایشان در مطبوعاتی که کار می‌کرد سردبیری می‌کرد. سردبیری با کار در قسمت‌های دیگر فرق دارد. قله سردبیری در فرم‌های روزنامه‌نگاری تیتر است. کسانی سردبیران خوبی هستند که تیرنویس‌های خوبی باشند. یکی از ویژگی‌های سردبیران خوب این است که خیلی خوب و عالی تیتر بنویسند. قندی بنای دوتیتری را گذاشت که خیلی خوب هم جا افتاد. به همین دلیل به ایشان این لقب را دادند و گفتند حسین قندی در تیتر آقایی می‌کند که البته حرف کاملا درستی هم بود.

آقای قندی فقط در تیترزدن مهارت داشت یا در بقیه ژانرهای روزنامه‌نگاری هم خبره بود؟

در روزنامه‌نگاری، خبر پایه است ولی وقتی شما از مقعطی عبور می‌کنید حتما پایتان به گزارش خبری، گزارش، یاداشت و مقاله هم باز می‌شود. آقای قندی در سایر قالب‌های روزنامه‌نگاری غیر از خبر و تیتر هم چیزی کم نداشت. اگر نگاه کنید ایشان در مورد مقاله‌نویسی کتاب دارند. یا تحت عنوان «تخیل در روزنامه‌نگاری» کتاب نوشته‌اند و برخی از آثار ایشان در زمینه گزارش است. وقتی شما دو سه دهه روزنامه‌نگاری می‌کنید و وارد دهه سوم و چهارم فعالیت‌تان می‌شوید خیلی عالی به سایر فرم‌های روزنامه‌نگاری ورود می‌کنید.

البته پایه همه اینها ادبیات است و نسل آقای قندی هم بسیار متکی به ادبیات بودند. واقعا ادبیات پایه روزنامه‌نگاری است و به شدت اهمیت دارد. خود من هم اینگونه تربیت شده‌ام. وقتی «را» بعد از فعل می‌بینم به هم می‌ریزم! غلط‌های فاحشی امروزه در موارد عادی نگارش در روزنامه‌ها وجود دارد که اگر به ادبیات توجه می‌شد کار به اینجا نمی‌کشید. افرادی مثل آقای قندی و اساتید دیگری مثل ایشان دلبستگی و تسلط به ادبیات داشتند. ادبیات برای آنها بسیار مهم بود.

ما یک بحثی در کلاس‌های درس دانشگاه، با آقای قندی داشتیم که ایشان می‌گفتند شما زمانی که وارد تحریریه می‌شوید باید اعتقادات خودتان را پشت درب تحریریه بگذارید! برای ایشان هم تفاوت نمی‌کرد که در چه روزنامه‌ای کار می‌کنند، چپ یا راست، می‌گفتند باید کار حرفه‌ای را خوب بلد باشید. نظر شما در مورد این دیدگاه آقای قندی چیست؟

ما روزنامه‌نگاران بعد از انقلاب هم همین دیدگاه را به طریق دیگری داریم. رسانه سه ضلع دارد: سیاست رسانه، نیاز مخاطبین، ارزش رویدادها. من اگر پذیرفتم که به عنوان مثال با سی‌ان‌ان کار کنم نه با فاکس‌نیوز، معلوم است که سیاست‌های فاکس‌نیوز را دوست ندارم. پس اعتقاد خود را بیرون تحریریه نگذاشته‌ام و با خودم داخل آن آورده‌ام. در این مورد می‌گویم من با سی‌ان‌ان بهتر می‌توانم کار کنم. معنای آن این است که وقتی یک روزنامه‌نگار وارد یک رسانه می‌شود و سیاست آن رسانه را می‌بیند شاید نخواهد با آن رسانه کار کند. این بخشی از اختلاف‌نظر من با اشخاصی مثل آقای قندی است.

اما بخش دیگر جایی است که حرف من و آقای قندی یکی می‌شود. شما وقتی بررسی‌های خودت را انجام دادی و رسانه‌ای را برای کار شناختی و دیدگاه‌های خودت را می‌دانی و وارد تحریریه آن شدی، باید صددرصد به کار حرفه‌ای خودت پایبند باشی. ممکن است ارزش رویدادی به گونه‌ای باشد که خلاف باورهای شما باشد.

بارها شده است من در صفحه اول تیتری از وعده‌های فردی قرار داده‌ام که می‌دانم در عمل به وعده‌هایش بدسابقه است. من آن خبر را کار کرده‌ام ولی به همکارانم گفته‌ام بروید از کارشناسان این حوزه درباره این وعده‌ها یادداشت بگیرید. بعد که یادداشت‌ها را کار کرده‌ایم صدای آقایان درآمده است. پس من کار حرفه‌ای‌ام را درست انجام داده‌ام و هیچ دخل و تصرفی هم نکرده‌ام.

رفتار و ارتباط آقای قندی با همکارانشان چطور بود؟

ما جزء نیکی از ایشان ندیدیم. در مورد آقای قندی شاید این موضوع برای بعضی‌ها دیرتر هضم می‌شد. ایشان فرد سخت‌گیری بود. من در تمام دورانی که با هم بودیم و کار مشترک می‌کردیم هر موقع خواست سخت‌گیری کند دست او را نبستم. البته جاهایی هم بود که من وارد می‌شدم و تعدیلی انجام می‌دادم که خیلی به نیروها فشار نیاید. الان شما این سخت‌گیری‌ها را نمی‌بینید. همان طور که آسان‌گیری‌ها را نمی‌بینید و کار یک جوری رها شده است.

با آقای قندی به مشکلی هم برخورد می‌کردید؟

کار که بدون مشکل نمی‌شود. ایشان دو جا معاون من بود. ۹۰ درصد به مشکل برنخوردیم. بعضی‌ها به من می‌گفتند چطوری با قندی کار می‌کنی، او خیلی سخت‌گیر است و شخصیت خاصی دارد، تو چطور با ایشان اینقدر راحت هستی؟‌ من پاسخ می‌دادم قلق ایشان را پیدا کرده‌ام و با وی راحت هستم. از وقتی جشنواره‌های مطبوعاتی را بنیان گذاشتم تا هنگامی که آقای قندی سلامت بود همیشه از ایشان به عنوان داور دعوت می‌کردم. جزء داوران خوب هم بود.

نقش آقای قندی در تاسیس روزنامه‌ها چگونه بود؟

ایشان یک جاهایی نقش مستقیم و برخی جاها نقش همراه و پشتیان داشت و ما را همراهی می‌کرد. مثلا نقش ایشان در روزنامه ابرار و اخبار محوری‌تر بود. ضمنا اگر الان نشریات گذشته را مرور کنید بعضی‌ها حالت هفته نامه یا مجله دارند. خیلی از این نشریات در بدو تاسیس با ما مشورت کردند ولی ما نرفتیم تا در آنجا حضور داشته باشیم. آنها طرح و ایده ما را گرفتند و وقتی کار را شروع کردند، آمدند و کارشان را نشان دادند و ما ایراداتشان را بیان کردیم. من و آقای قندی آن زمان در جای دیگری شاغل بودیم و فرصت نمی‌کردیم حضور مستقیمی در این نشریات داشته باشیم. در روزنامه انتخاب، آقای قندی از همان ابتدای تاسیس به عنوان معاون خبر حضور داشت. در جام‌جم اما حدود یکسال از فعالیت روزنامه گذشته بود. آنجا معاون صفحات ضمائم بود که خیلی خوب هم از عهده این کار برآمد.

ظاهراً در اواخر عمر به ایشان اجحاف شد و از تدریس در دانشگاه منع شد،‌ شما در این زمینه اطلاعاتی دارید؟

خبرش را که همه داریم ولی شما باید این سوال را از دوستان ذیربط بپرسید. من در مقام پاسخگویی به این پرسش نیستم. ولی از نظر تبعات آن می‌توانم بگویم که تاثیر روحی بدی روی آقای قندی گذاشت. ایشان به تدریس در دانشگاه علقه خاصی داشت و وقتی این اتفاق افتاد روی ایشان اثری منفی گذاشت. من چون خیلی با ایشان صمیمی بودم این اثر منفی را از نزدیک می‌دیدم.

با شما در این زمینه درددل هم می‌کردند؟

آقای قندی به شدت عزت‌طلب و با غرور بود. به طوری که شاید در این مورد با من در حد بیست جمله هم صحبت نکرد. من چون روحیات او را می‌دانستم با او همراهی می‌کردم ولی او در ادامه صحبت با من موضوع بحث را عوض می‌کرد و من می‌دیدیدم دارد اذیت می‌شود.

چیزی از آن دردل‌ها در خاطرتان هست؟

خیلی به طور ریز و دقیق حضور ذهن ندارم که چه جملاتی بیان شده است. ولی بیشتر از خاطرات مثبتش در تدریس‌ها و حضورش در کلاس‌های دانشگاه صحبت می‌کرد. دلبسته آنجا بود و از این جهت شاید یک مقدار ضربه خورد، چون انتظار این رفتار را نداشت.

خاطره مشخص و خاصی از ایشان دارید…

خاطره که زیاد است و بخش عمده آن همراه با شوخی است. مثلا صفحه را بسته بودیم و کار تمام شده بود. من یک احسنت به صفحه بند می‌گفتم ولی ایشان می‌آمد و می‌گفت این چه صفحه مزخرفی است که بسته‌ای؟ بچه‌ها هم چون رفتار ایشان را می‌شناختند می‌زدند زیر خنده.

برای من به عنوان یک روزنامه‌نگار بعد از انقلاب جالب بود که به کاری که از زیر دست من رد می‌شد احترام می‌گذاشت. چون قندی کسی نبود که هر چیزی را راحت بپسندد و سخت‌پسند بود. این طوری نبود که بگوید این صفحه را پسندیدم و کار تو خوب بود. یا بگوید مجید این تیتر تو خیلی خوب شده و در در صفحه نشسته است. سخت‌پسند بود ولی چند بار پیش آمد که این جمله را به من گفت.

خیلی عاشق کار بود و برایش مهم بود. اگر صفحه بد می‌شد به نوعی حال او هم بد می‌شد و اگر خوب می‌شد حالش خوب می‌شد. انگار صفحه، خودش بود. تعصبی داشت که من آن را تعصب مقدس در کار حرفه‌ای می‌گذارم. ما نباید اجازه دهیم تکرار افرادی مثل حسین قندی در نسل جدید متوقف شود. باید کاری کنیم که او تکرار شود. باید سردبیر یا معاون و دبیر سرویس فکر کند صفحه، فرزند خودش است و نباید کوچکترین ایرادی داشته باشد.

ممنون از وقتی که در اختیار ایرنا قرار دادید.

لینک کوتاه: https://khabarnegaranvaresane.ir/?p=24014

About Author

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کپی رایت © khabarnegaranvaresane.ir تمامی حقوق محفوظ است. | Newsphere by AF themes.