۱۴۰۵-۰۳-۲۱

خبرنگاران و رسانه

حاوی اخبار صنف خبرنگاران، اصحاب مطبوعات و رسانه‌های کشور

«بازگشت به سایه‌ها؛ روایت حذف تدریجی یک زن خبرنگار»

بازگشت اجباری یک زن خبرنگار به افغانستان، تنها خاموش شدن یک صدا نیست؛ این بازگشت، او را به سرزمینی برمی‌گرداند که در آن خواندن و نوشتن برای زنان جرم پنداشته می‌شود، دیده شدن خطر محسوب می‌گردد و زن بودن، به‌تنهایی می‌تواند به معنای حذف شدن باشد.
«بازگشت به سایه‌ها؛ روایت حذف تدریجی یک زن خبرنگار»

بازگشت اجباری یک زن خبرنگار به افغانستان، تنها خاموش شدن یک صدا نیست؛ این بازگشت، او را به سرزمینی برمی‌گرداند که در آن خواندن و نوشتن برای زنان جرم پنداشته می‌شود، دیده شدن خطر محسوب می‌گردد و زن بودن، به‌تنهایی می‌تواند به معنای حذف شدن باشد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خبرنگاران و رسانه و به نقل از خبرگزاری هشت صبح؛ این بازگشت می‌تواند برای او به معنای پایان هویت حرفه‌ای، از دست رفتن امنیت و آغاز تجربه‌ای از حذف تدریجی و هراس دایمی باشد. روایت یک خبرنگار زن نشان می‌دهد که بازگشت، همواره به معنای ثبات نیست و «بازگشت» همیشه معنای «خانه» را نمی‌دهد.

برای من، بازگشت اجباری به افغانستان به معنای حذف بود؛ حذف از کار، از صدا و از حضور در عرصه عمومی. سال‌ها خبرنگاری، نوشتن درباره زنان، ثبت واقعیت‌ها و پرسش‌گری، اکنون برایم به عاملی خطرساز تبدیل شده است.

زن بودن و خبرنگار بودن، امروز در افغانستان ترکیبی پرهزینه است. بازگشت اجباری یعنی ناچار باشی از گفتن شغلت پرهیز کنی، تماس‌های تلفنی را با هراس پاسخ دهی و نامت را با احتیاط و آهسته بر زبان بیاوری. حذف، ناگهانی رخ نمی‌دهد؛ بلکه آرام و تدریجی پیش می‌رود؛ نه با حکمی رسمی، بلکه با فضایی که حضورت را ناممکن می‌سازد.

برای یک زن خبرنگار، بازگشت اجباری تنها به معنای بیکاری نیست؛ بلکه به معنای گسستن از شبکه‌های حرفه‌ای، از گفت‌وگو و از امکان تأثیرگذاری است. تو در کشورت حضور داری، اما به‌گونه‌ای در تبعید داخلی به سر می‌بری؛ نه می‌توانی آشکارا بنویسی و نه آزادانه دیده شوی. این حذف، صرفاً حذف یک فرد نیست، بلکه حذف بخشی از حافظه جمعی است.

اکنون با تمام وجودم احساس می‌کنم که در چنین وضعیتی، ترس یک احساس گذرا نیست، بلکه آهسته‌آهسته به وضعیتی دایمی بدل می‌شود؛ ترس از شناسایی، ترس از پیامدهای نوشتن، و ترس از این‌که گذشته‌ات علیه تو به کار گرفته شود. بسیاری از زنان خبرنگار پس از بازگشت، یا ناچار به سکوت می‌شوند یا از عرصه عمومی ناپدید می‌گردند؛ نه به این دلیل که سخنی برای گفتن ندارند، بلکه زیرا هزینه گفتن، فراتر از توان‌شان است.

من مادر هم هستم، و این تجربه را نه فقط به‌عنوان یک خبرنگار، بلکه به‌عنوان مادری که آینده فرزندانش در خطر است، می‌نویسم. حذف حرفه‌ای من به زنده‌گی فرزندانم هم سرایت می‌کند. وقتی فرزندم می‌پرسد چرا دیگر کارت را ادامه نمی‌دهی، توضیح دادن دشوار است. چگونه می‌توان به یک کودک گفت که نوشتن، پرسیدن و گفتن حقیقت، حالا خطرناک شده است؟

با این حال بازگشت اجباری، پایان مسیر نیست، اما پایان یک شکل از زنده‌گی است: پایان حضور آشکار در فضای رسانه‌ای، پایان امنیت نسبی برای کار حرفه‌ای و پایان تصور ساده‌ای که از «بازگشت به خانه» وجود دارد. آنچه باقی می‌ماند، تلاش برای بقاست؛ بقا به‌عنوان انسان، مادر و نویسنده‌ای که هنوز می‌خواهد شاهد باشد.

این متن نه برای جلب ترحم نوشته شده و نه برای قهرمان‌سازی. هدف آن نشان دادن معنای واقعی «بازگشت» برای زنانی است که پیش از این در عرصه عمومی حضور داشتند. زن خبرنگار پس از بازگشت اجباری، فقط به کشورش برنمی‌گردد؛ به حاشیه رانده می‌شود تا آهسته آهسته حذف شود. مانند تمام زنان و دخترانی که در این کشور در حال حذف شدن هستند.

با این حال، هنوز نوشتن ادامه دارد. نه با صدای بلند، نه با امنیت، بلکه در سکوت و با احتیاط. نوشتن به‌عنوان شکلی از مقاومت آرام؛ برای این‌که حذف کامل نشود و تجربه ثبت شود.

شاید مهم‌ترین پرسش این باشد: جامعه‌ای که زنان خبرنگارش را به سکوت و حذف وادار می‌کند، چه چیزی را از دست می‌دهد؟ و پاسخ، تنها از دست دادن صداهای فردی نیست؛ از دست دادن روایت‌هایی است که بدون آن‌ها، حقیقت ناقص می‌ماند.

حذف، وقتی فراگیر می‌شود، دیگر داستان یک نفر نیست. دیگر نام و حرفه و سابقه اهمیت ندارد؛ مسأله، حذف نیمی از یک جامعه است. وقتی زنان از آموزش، از کار، از رسانه، از خیابان و از تصمیم‌گیری کنار گذاشته می‌شوند، جامعه تنها چند چهره را از دست نمی‌دهد؛ تعادل خود را از دست می‌دهد.

سرکوب زنان، خاموش کردن صداهای پراکنده نیست؛ بلکه خاموش کردن امکان دیدن و سنجیدن واقعیت است. جامعه‌ای که زنانش را به حاشیه می‌راند، آینده‌اش را کوچک می‌کند. حافظه‌اش را ناقص می‌کند. روایتش را یک‌سویه می‌نویسد. در چنین وضعیتی، حذف به یک سیاست روزمره تبدیل می‌شود: حذف از صنف درسی، از اتاق خبر، از اداره، از هنر، از ورزش، از فضای عمومی و سرانجام حذف از تصور جمعیِ «شهروند بودن».

اما حذف هرگز کامل نیست، مگر آن‌که امید نیز خاموش شود. زنان، حتا وقتی از صحنه رسمی کنار گذاشته می‌شوند، در خانه‌ها، در نوشته‌های پنهان، در آموزش‌های غیررسمی، در مقاومت‌های آرام و بی‌نام، حضور را دوباره تعریف می‌کنند. آنچه حذف می‌شود، بیش‌تر ظاهر است؛ ریشه‌ها همچنان در خاک می‌مانند.

در آخر پرسش اصلی این است: جامعه‌ای که نیمی از ظرفیت انسانی خود را آگاهانه کنار می‌گذارد، چگونه می‌تواند مدعی پیشرفت، ثبات یا عدالت باشد؟ حذف زنان، فقط بی‌عدالتی در حق آنان نیست؛ فرسایش تدریجی کل جامعه است. و تاریخی که بر حذف بنا شود، دیر یا زود، با فقدان حقیقت و اعتماد فرو می‌ریزد.

About Author

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کپی رایت © khabarnegaranvaresane.ir تمامی حقوق محفوظ است. | Newsphere by AF themes.