گفت و گوی «پروژه تاریخ شفاهی رسانه های ایران» با بهروز گرانپایه: ناراحتی شدید مخملباف از نقد فیلم بایکوت
1 دقیقه خوانده شده
«بهروز گرانپایه» از عضو اسبق تحریریه روزنامه «کیهان» و هفته نامه «امت» در گفت و گو با « پروژه تاریخ شفاهی رسانه های ایران ایرنا» از ملاقات با احسان طبری، مصاحبه هایی با رییس جمهوری و نخست وزیر وقت، گفت و گوی منتشر نشده با عبدالکریم سروش و حواشی نقد فیلم «بایکوت» محسن مخملباف و همین طور تجربه کار در هفته نامه امت حبیب الله پیمان سخن می گوید.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خبرنگاران و رسانه و به نقل از ایرنا؛ گرانپایه در نخستین روز ماه اردیبهشت سال ۱۳۳۵ در شیراز زاده شد. عمده شهرت وی به خاطر روزنامهنگاری و پژوهشهای اجتماعی است. وی مدرک کارشناسی خود را در رشته ماشین آلات کشاورزی از دانشگاه شیراز و کارشناسی ارشد خود را در رشته مدیریت سیستمها و بهرهوری از دانشگاه صنعتی امیرکبیر دریافت کرده است. متن گفت و گو در پی می آید:
درباره نحوه ورودتان به عرصه روزنامه نگاری بفرمایید؟
ورود من به کار روزنامه نگاری از دوران دبیرستان شروع شد. در آن دوره به خاطر جاذبه ای که ادبیات و سینما برای من داشت به ویژه فیلم های هنری را بیشتر مشاهده می کردم و درباره آنها نقد می نوشتم و با اسم مستعار برای نشریات می فرستادم. در دوران دانشجویی هم این کار دامه پیدا کرد و چاشنی مبارزه با رژیم نیز به آن اضافه شد. یاداشت و بیانیه هایی می نوشتم و به صورت مخفیانه در تابلوهای دانشکده های مختلف دانشگاه شیراز نصب می کردم. سرهمین بیانیهها هم بازداشت شدم.
اتهامتان چه بود؟
یکی از یادداشت هایم توهین به شخص اول مملکت و اقدام علیه امنیت ملی قلمداد شد.
محتوای آن یادداشت خاطرتان است؟
بله. سخنرانی شاه در جشن های ۲۵۰۰ ساله با محوریت «کوروش؛ آسوده بخواب ما بیداریم» را دستمایه کار ساخته بودم و به زبان طنز مواردی را که شخص اول مملکت در آن سخنرانی به عنوان دستاورد از آن یاد کرده بود، نقد کردم. به استبداد شاه، انحصار قدرت در دربار، شکاف طبقاتی، فساد دستگاههای اداری، ناکارآمدی دستگاه اشاره کرده بودم. برای ساواک هم محرز شد که نوشته، کار من بوده است و منجر به صدور ۴ سال حبس برای من شد.
چه سالی این ماجرا رخ داد؟
مطلب در سال ۱۳۵۵ استفاده و تکثیر شد. مدتی فراری بودم و نهایتا ۵ اردیبهشت ۱۳۵۶ بازداشت شدم. چهارسال برایم حکم بریدند که در تجدید نظر هم تایید شد. تا ۳ آبان ۵۷ در زندان بودم و در جریان فرآیند انقلاب آزاد شدم.
روزنامه نگاری را بعد از انقلاب در کجا ادامه دادید؟
با جریان جنبش مسلمانان مبارز به رهبری آقای حبیب الله پیمان بود و در نشریه این تشکل به نام «امت» که به صورت هفته نامه منتشر می شد.
که به شدت هم با دولت وقت یعنی دولت موقت مخالفت می کرد؟
بله. آن موقع نگاه خصمانه ای نسبت به لیبرالیسم وجود داشت که البته طی این چهل سال دگرگون شد.
چقدر در امت حضور داشتید؟
حدود دو سال؛ تا اوایل سال ۶۰.
سمتتان آنجا چه بود؟
مدتی از شیراز با آنها همکاری می کردم و برایشان مطلب میفرستادم. اما وقتی به تهران آمدم عضو شورای تحریریه نشریه امت شدم.
امت چطور نشریه ای بود؟
نشریه ای بود متاثر از اندیشه های دکترپیمان. سابقه آقای پیمان هم به سوسیالیستهای خداپرست می رسید. ولی گرایش های دینی و اسلامی آقای پیمان نسبت به بنیانگذاران سوسیالیست های خداپرست تقویت شده بود. درواقع گرایشی دینی- اسلامی بود با تأکید بر عدالت و آزادی و دموکراسی. این نگاه ایشان در مباحث سیاسی، اقتصادی و راهبردهای حل مشکلات جلوه داشت و خود را نشان می داد که با نگاه من نیز همسویی داشت.
گرایش خودتان چپ بود؟
ما گرایش چپ اسلامی بودیم که به تدریج شکل گرفته بود. نگاه ما طرفداری از مردم و توزیع عادلانه فرصت ها بود. خواستار آزادی های اجتماعی و حکومت شورایی به مفهوم واقعی آن بودیم. یکی از انتقاداتم از نشریه امت که منجر به جدایی من از آن شد انتقاد راهبردی من به مشی و راهبرد آقای پیمان بود. معتقد بودم جریان ایشان؛ جریانی انتزاعی و بریده از کنش و حرکت و فعالیت اجتماعی است و این مرا را اشباع و اقناع نمی کرد. قبلا فکر می کردم از طریق خط مشی آقای پیمان در راستای یک حرکت گسترده مردمی برای ایجاد دگرگونی و تحول در ساختارها و بنیاد های جامعه، گام برمیداریم و می توانم در آن نقش مثبت را ایفا کنم. ولی وقتی این چشم انداز دیده نشد از آن فاصله گرفتم و با نگاه و جریان کلی نطام مستقر پیوند خوردم.
یعنی امام خمینی(ره)؟
بله. جریان امام به معنای کل نظام. آن موقع نشریات متعلق به نظام، کیهان و اطلاعات بودند. با پیگیری هایی که کردم از سال ۶۳ وارد روزنامه کیهان شدم. در واقع فعالیت روزنامه نگاری ام به طور رسمی و حرفه ای از این روزنامه شروع شد.
روزنامه نگاران شناخته شده نشریه امت چه کسانی بودند؟
روزنامه نگار شناخته شده ای الان خاطرم نیست. اما بخش عمده آن را دکتر پیمان می نوشت و افراد دیگری هم بودند. مثلا آقایی به نام شهیدی که در شهرداری تهران کار می کرد. آقای دکتر محمد عباس زادگان هم بود. دیگرانی هم بودند. اسامی یادم نیست.
چرا رویکرد نشریه امت نسبت به دولت بازرگان تند بود؟
بیشتر به خاطر نوع نگرش متفاوت چپ ها با مهندس بازرگان بود. بالاخره سوسیالیسم و لیبرالیسم نه تنها آن روز بلکه همین امروز هم با هم چالش و رقابت و منازعه دارند.
شما هم در آن حال و هوا منتقد خط مشی ایشان بودید؟
ما برای شخصیت فکری و اندیشه ای دکتر بازرگان در همان شرایط و ایام هم ارزش و اهمیت قائل بودیم. از نظر فکری و پیوستن به جریان فعالیت مذهبی هم خودمان را مدیون کتاب های مهندس بازرگان می دانستیم. قبلا هم در مصاحبهای از من پرسیدند چه کتاب هایی در زندگی شما ارشمند بوده که من کتاب «راه طی شده» مهندس بازرگان را نام بردم. نگاه علمی و عمیق مهندس بازرگان به قرآن خیلی برای ما مهم و تاثیر گذار بوده است. اما نگاه ما به شخصیتها خیلی صفر و یکی و حذفی نبود. نگاه انتقادی و منطق وحدت و تضاد را داشتیم و داریم. این رابطه انتقادی را هم بین آقای عزت الله سحابی و مهندس بازرگان می بینیم که به رغم همه احترامی که برای شخصیت آقای بازرگان قائل بود از جریان نهضت آزادی جدا شد و به دنبال ایشان آقایان حسن حبیبی و محمدعلی رجایی و هشت نفر دیگر نیز از نهضت آزادی خارج شدند. بیشترین اختلافات ما با مهندس بازرگان بر سر برنامه و عمل اجتماعی اقتصادی لیبرالی ایشان بود که ما با آن موافق نبودیم.
آیا عده ای با تاثیر در فضای سیاسی و رسانه ای آن موقع نمی خواستند ایران گروگان ها را بیشتر نگه دارد تا انقلاب اسلامی ایران به عنوان انقلابی تندرو که قوانین بین المللی را به رسمیت نمی شناسد سرزبان ها بیفتد؟
فضای رسانه ای آن موقع بیشتر متاثر از وجود بلوک شوروی و شرق بود. یعنی ضربه زدن به پایگاه و اعتبار آمریکا در دنیا از طریق ادامه گروگانگیری. این طور اندیشیده می شد که هرچه نسبت به این مسئله افشاگری صورت گیرد از وجه و اعتبار بین المللی آمریکا کاسته خواهد شد. اما خود این فضای رسانه ای یکی از عوامل تشدید کننده ادامه گروگان گیری بود.
اسناد به دست آمده از تسخیر سفارت آمریکا در هفته نامه امت هم منتشر شد؟
گرانپایه: یادم نیست.
از سابقه تان در روزنامه کیهان بفرمایید؟
سرپرست و نماینده امام در موسسه کیهان آقای سیدمحمدخاتمی بود. با تیم آنجا از نظر فکری نزدیک و همسو بودم. البته بعد از پیروزی انقلاب تیم سردبیری چند بار تغییر کرده بود. سال ۶۲ یا ۶۳ از طریق آقای هادی خانیکی وارد این روزنامه شدم. نخستین مطلبی که نوشتم یادداشت مفصلی درباره تغییرات فکری و ایدئولوژیک آقای احسان طبری بود. در آن یادداشت تغییر رویکرد آقای طبری و تایید اسلام از سوی ایشان به عنوان یک ایدئولوژی طرفدار برابری، آزادی، توسعه و پیشرفت را بیان کردم. من این رویکرد ایشان را صادقانه دانسته بودم چون در آن زمان شاهد نمونه های دیگری از این این تغییر جهت فکری در بین برخی دیگر از متفکرین و اندیشمندان مارکسیست بودیم. مثلا روژه گارودی که سالها عضو حزب کمونیست فرانسه بود و کتب متعددی در تایید ایدئولوژی سوسیالیسم به عنوان ایدئولوژی برتر نوشته بود به ایدئولوژی اسلامی روی آورده بود. حتی در کتاب مارکسیسم در قرن بیستم کوشید نشان دهد که مارکسیسم میتواند ارزشهای مذهبی را در خود جذب کند. بعدها با اسلام آشنا شد و فکر کنم در سال ۱۳۶۱ در ژنو تغییر دین خود به اسلام را اعلام کرد تا به گفته خودش گمشده خود را در آن بیابد. پذیرفتن این موضوع که آقای طبری بعد از چهل سال مارکسیست بودن اینک دوباره به اسلام بازگشته باشد، برای جامعه سخت بود. اما من در آن یادداشت این تغییرگرایش ایشان را باورپذیر دانستم و زمینههای ذهنی و عینی آن را اشاره و تحلیل کرده بودم. مدتی بعد که آقای طبری برای بازدید به کیهان آمد حرفها و اشاراتی از ایشان شنیدم که با اتکا بر آنها می شد گفت که از روی رضایت به اسلام بازگشته بود. ایشان در حین بازدید از کیهان در جمع سردبیری حضور یافت. به من اشاره کرد و گفت گرانپایه که مطالبی درباره مصاحبه های من نوشته است شمایید؟ پاسخ دادم بله. گفت دیدن شما به من خیلی آرامش داد. خیلی خوشحالم که شما را دیدم. تصورش این بود که فردی از دستگاه اطلاعاتی با نام مستعار و بنا به دستور مطلب را نوشته است.
خود ایشان داوطلبانه به کیهان آمد؟
فکر کنم توسط آقای ابراهیم اصغرزاده که آن موقع سرپرست کیهان بود. البته با هماهنگی وزارت اطلاعات چنین دیداری ترتیب داده شد. آقای طبری بعد از بازدید از موسسه جلسهای هم با شورای سردبیری داشت که در اتاق سردبیری مجله کیهان فرهنگی برگزار شد. این گفتگوی کوتاه در آن جلسه صورت گرفت.
شما آن موقع دبیر اندیشه روزنامه بودید؟
بله. آن موقع این ذهنیت در جامعه وجود داشت که آقای طبری در زندان و تحت ارعاب و فشار بازجوها چنین مطالبی را بیان کرده است. اما خود آقای طبری وقتی دید فردی مثل من به عنوان یک روزنامه نگار مستقل مواضع جدید او را صادقانه دانسته است و آن را به زبان تحلیل بیان کرده است خیلی خوشحال شد. اشتباه نهادهای امنیتی این بود که او را در شرایط بازداشت به تلویزیون آورده بودند تا دیدگاههای تازهاش را بازگو کند. با این شیوه باورپذیری موضوع دشوار.
آقای طبری با فشار به کیهان نیامده بود؟ مگر با هماهنگی وزرات اطلاعات نبود؟
بله.
باهماهنگی یا با دستور؟
خیر. فقط با هماهنگی.
آزادانه حرف میزد؟ کسی از وزرات اطلاعات همراهش نبود؟
بله آزادانه حرف می زد و در زمان حضور در شورای سردبیری کسی هم از وزارت اطلاعات همراهش نبود. چون این دیدار و صحبتهای ایشان تا آنجا که خاطرم هست اصلا رسانهای نشد و بهرهبرداری تبلیغاتی نیز از آن صورت نگرفت. حضورش فقط یک دیدار از روزنامه کیهان بود. البته میتوان یا باید روایت بازجوها را هم شنید.
این دیدار چه سالی رخ داد؟
فکر کنم سال ۶۵ بود.
چیز دیگری از آن جلسه یادتان هست؟
الان یادم نیست.
چرا به بخش اندیشه کیهان رفتید؟
از دور شناخت داشتیم. دو سه بار همدیگر را دیده بودیم. شنیده بود در شیراز بچه های دست به قلمی وجود دارند و ذهنیتش نسبت به من مثبت بود. من در آن سالها کلاس روش شناخت قرآن و شناخت جهان بینی اسلامی برگزار می کردم. آقای خانیکی مرا برای عضویت در شورای سردبیری به مرحوم شاهچراغی معرفی کرد ولی برای پذیرش این پیشنهاد، مقاومتهایی وجود داشت. لذا دبیر سرویس اندیشه شدم و با توجه به یاداشتهای منظمی که معمولا هفتگی نوشته میشد، یک ستوننویس هم بودم.
از خاطرات دوران دبیری سرویس اندیشه بگویید؟
یکی گفت و گو با آیت الله خامنه ای رییس جمهور وقت بود. یک جمع پنج نفره در کاخ ریاست جمهوری خدمت ایشان رسیدیم. من، آقای رضا تهرانی، فریدون صدیقی، یونس شکرخواه. نام نفر پنجم را هم یادم نیست. یک مصاحبه هم به همراه دبیرسرویس اقتصادی با آقای موسوی نخست وزیر داشتیم.
رییس جمهور در آن مصاحبه چه گفتند؟
جزییات را دقیق خاطرم نیست. قاعدتا باید به آرشیو کیهان مراجعه کنیم. ولی خب، کشور در شرایط جنگی بود. جامعه و مردم با مسایل و مشکلاتی مواجه بودند. تنگناهایی بود، محدودیتهایی وجود داشت، نارضایتیهای منعکس میشد. پرسشها حول این موضوعات بود. موضوع سوالاتی که من پرسیدم، محدودیتهایی بود که برای فعالیت دانشجویان در دانشگاه ایجاد شده بود. لید جذابی که آقای صدیقی برای مصاحبه نوشت و عکس دسته جمعی که در پایان کار در هوای نیمه برفی در کاخ ریاست جمهوری گرفتیم، در خاطرم مانده.
مصاحبه با نخست وزیر درباره چه بود؟
به اتفاق آقای حسین زرگرباشی که الان در استرالیا زندگی میکند، نزد ایشان رفتیم. گفت و گو درباره مسائل و تنگناهای اقتصادی و شرایط جنگی و مسایل اجتماعی بود. سادگی محیط کار ایشان در نخست وزیری و صمیمت و احترامی که در حین مصاحبه برقرار بود، از نکاتی است که به خاطر دارم.
گفت و گوهایتان انتقادی بود؟
قطعاً.
واکنش رییس جمهور چه بود؟
برخی سوالها در حیطه شرح وظایف ایشان نبود و در این باره به ما تذکر می دادند. فضای مصاحبه دوستانه اما در عین حال حرفهای و چالشی بود.
پرسش ها از قبل با دفتر ایشان هماهنگ شده بود؟
محورها یا موضوعات شاید ولی پرسشها نه.
واکنش آقای موسوی چه بود؟
ایشان هم مسلط و با متانت به سوالات ما پاسخ میداد.
این دو مصاحبه را برای مصاحبه شوندگان فرستادید تا قبل از انتشار اصلاحش کنند؟
خیر. خودشان شرط نکرده بودند. با مسوولیت شورای سردبیری آنها را منتشر کردیم.
دیگر با چه اشخاصی مصاحبه داشتید؟
در شرایط جنگی و بمباران تهران به اتفاق آقای حسن مخابر دستیار من در سرویس اندیشه که بعدها به فعالیت تجاری روی آورد مصاحبهای با آقای دکتر سروش داشتیم. درباره نگاههای نو و رویکردهای مترقیانه به قرآن و نقش و جایگاه مرحوم طالقانی و اهمیت کتاب پرتوی از قرآن که چشماندازی علمی و واقعبینانه از مباحث ترسیم میکرد. مصاحبه بسیار مفصل و خوبی بود. ایشان هم نکات بسیار جالبی را مطرح کرد. ولی متاسفانه به علت خرابی ضبط صوت مصاحبه ابتر ماند.
چطور؟
شرایط جنگی بود و موشکباران تهران و کمبود امکانات و خب، سهلانگاری ما. ضبط صوت یا باتری آن، مشکل داشت و صدای مصاحبه خشدار و برخی کلمات آن نامفهوم شده بود. همین باعث شد مصاحبه دقیق و کامل از روی نوار پیاده نشود. متن که آماده شد، برای ایشان ارسال کردیم و از ایشان خواهش کردیم زحمت تصحیح و تکمیل آن را متقبل شوند. ولی از میزان حساسیت ایشان به انعکاس درست حرفهایش خبر نداشتیم. قاعدتا حق با ایشان بود، اما توقع ما درک محدودیتها از طرفی و ارزش آن مصاحبه از سوی دیگر بود. اما ایشان ناراحت شد و از اصلاح آن متن امتناع کرد و این مصاحبه هرگز چاپ نشد.
خود آقای سروش گفت چاپ نکنید؟
خیر. خود ما از نظر اخلاقی و حرفهای از خیر آن مصاحبه گذشتیم. چون نمیتوانستیم یا نمیخواستیم بدون توافق و اجازه ایشان آن را منتشر کنیم.
از دیگر خاطراتتان بفرمایید؟
بعد از مدتی من همزمان دبیری گروه ادب و هنر را هم برعهده داشتم. یکی دیگر از خاطراتم مربوط به چاپ مطلبی در نقد فیلم «بایکوت» آقای محسن مخملباف بود. این مطلب به واسطه شورای سردبیری دست من رسید. من هم تیتر زدم: ‘بایکوتِ’ مبارزه. فیلم از نظر ساخت و کارگردانی در کارنامه مخملباف البته یک گام به پیش بود. از نظرمضمون، به مناسبات بین جریانات مارکسیستی در زندان زمان شاه و سلسله مراتب حاکم بر روابط آنها میپرداخت. ایده مخملباف این بود که نشان دهد بدون اعتقاد به خدا و باورهای دینی، نه مبارزه امکانپذیر است و نه جامعه به رفاه و سعادت دست پیدا میکند. اما آنچه فیلم به مخاطب منتقل میکرد، زیر سوال رفتن مبارزه سیاسی با حکومت فاسد و رژیم های زورگو بود. به عبارت دیگر میگفت کسانی که وارد جریان های سازمان یافته مبارزاتی می شوند نتوانسته اند از یک سلامت نفس برخوردار شوند. این مطلب و تیتر آن با ناراحتی شدید اطرافیان آقای مخملباف و به ویژه هواداران ایشان که در روزنامه فعالیت میکردند روبرو شد. از جمله آقای حسین خسروجردی طراح و نقاش معروف انقلاب که به عنوان گرافیست در کیهان فعالیت می کرد. ایشان بعد از دیدن مطلب در روزنامه، برآشفته و معترض به تحریریه آمده بود که ببیند این مطلب را چه کسی نوشته است. بعدا به همکارم گفته بود که آمده بودم تحریریه برای دعوا با کسی که این یادداشت را کار کرده است، اما وقتی فهمیدم کار گرانپایه است صرف نظر کردم.
سردبیر کیهان کی بود؟
از زمانی که من در کیهان حضور یافتم یعنی سال ۱۳۶۳، ابتدا آقای مصطفی رخ صفت بود، بعد آقای رضا تهرانی، و سپس آقای هادی خانیکی. البته شورای سردبیری هم داشتیم. آقای ماشاءالله شمس الواعظین هم عضو سردبیری بود و بعدتر جناب مسعود غفاری به این مجموعه اضافه شد.
تا چه سالی شما در کیهان بودید؟
۶۸.
کیهان در رابطه با اخبار جنگ درباره تعداد شهدا و پیروزی یا شکست درعملیات جنگی واقعیت را منتشر می کرد؟
من درگیر اخبار نبودم. اما تا جایی که میدانم و با توجه به شناختی که از اعضای شورای سردبیری داشتم و دارم، هیچ کس به خود اجازه دروغ نوشتن درباره جنگ را نمیداد. ممکن بود و هست که بنا بر مصالحی برخی اخبار در روزنامه انعکاس پیدا نکند، اما هیچ قصد بزرگنمایی یا اخبار جعلی در انعکاس اخبار جنگ وجود نداشت. این نکته را که گفتید خاطرهای یادم آمد. یادداشتی با امضای «ب. گرامی» نوشته بودم. به این یادداشت در جلسه هیات دولت به ریاست نخست وزیر اشارهای شده و مورد انتقاد قرار گرفته بود.
موضوع چه بود؟
این یادداشت را در کارتابل آقای مهندس موسوی میگذارند و زیر برخی نکات آن خط کشیده بودند. در این یادداشت گفته شده بود که دقت هواپیماهای عراقی در حمله به مواضع ایرانیها افزایش پیدا کرده که این ناشی از تجهیزات لیزری شناسایی و ردیابی است که توسط آمریکاییها در هواپیمای عراقیها تعبیه شده است. قصد من این بود که بگویم جبهه استکبار جهانی آمریکا و غرب به کمک عراق آمدهاند تا بتوانند ضربات موثرتر و اساسی تری به ایران بزنند. منتهی از یک زاویه دیگری این یادداشت مرا نقد و برجسته سازی کرده بودند. برای مهندس موسوی نوشته بودند که این نوع یادداشت، دادن «گرا» به نیروهای دشمن است و در واقع داریم می گوییم که آنها در حملات خود دقیق و موفق بودهاند. نکاتی را هم ذکر کرده بودند که موقع نوشتن این قبیل مطالب این نکات امنیتی باید رعایت شود. همین یادداشت باعث شده بود که آقای عطاءالله مهاجرانی معاون پارلمانی نخست وزیر در جلسه هیات دولت درباره سوابق فکری و سیاسی و ارتباط قبلی من با جنبش مسلمانان مبارز مطالبی را بیان کند. آقای خاتمی گزارش این گفت و شنود در هیات دولت را به همراه تذکری برای دقت بیشتر در نگارش یادداشتها به شورای سردبیری کیهان منتقل کرد، و البته افزوده بود که آقای مهاجرانی مطالب مناسبی در مورد گرانپایه نگفت. من البته در باره جنگ یادداشتهای زیادی در کیهان مینوشتم و با توجه به بازتابهایی که داشت، خاطره مثبت هم به وجود میآمد. یکبار آقای رحیم صفوی فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه برای دیداری به کیهان آمده بود. سراغ ب. گرامی را هم گرفته بود. به شورای سردبیری گفته بود میخواهم از یادداشتهای ب. گرامی به خاطراثرات مثبتی که در تقویت روحیه رزمندگان دارد تشکر کنم.
مگر در یادداشتهایتان چه می نوشتید؟
عموما تفسیر و تحلیل سیاسی – اجتماعی شرایط بود. روند اوضاع جنگ با توجه به توازن قوای منطقهای و جهانی را بررسی می کردم. سعی داشتم دستاوردها و موفقیت هایی را که در جنگ توسط رزمندگان به دست می آمد به طرزی واقع بینانه بیان کنم البته طوری که روح سلحشوری و جنگندگی آنها تقویت شود. آسیبها و ضعفهای جبهه صدام را هم واکاوی میکردم. مسایل پشت جبهه و راهکارهایی که باید در مدیریت اقتصادی و اجتماعی دنبال میشد تا منجر به تضعیف روحیه رزمندگان در جبهه نشود. این قبیل موضوعات بود.
چرا شما از اسم مستعار استفاده می کردید؟
همان پیشینه من در جنبش مسلمانان مبارز باعث شد که سردبیری روزنامه از من بخواهند اسمی مستعار را انتخاب کنم. چرا که روی جریانهای سیاسی از جمله جنبش مسلمانان مبارز که قبلا عضو آن بودم حساسیت زیادی وجود داشت و می توانست دستاویزی برای مخالفت با کیهان قرار گیرد.
جریان اعتراض امام به انتشار عکسشان در صفحه اول کیهان چه بود؟
اعتراض به انتشار عکس در کیهان نبود. سردبیران روزنامههای موجود به دیدار امام رفته بودند. آقای تهرانی هم از روزنامه کیهان در دیدار حضور داشت. روزی حدود ساعت ۱۲ ظهر بود که آقای تهرانی خیلی هیجان زده و شادمان به تحریریه آمد و همه تحریریه را در کتابخانه روزنامه جمع کرد. گزارشی از دیدارشان با امام داد. درواقع سیاستها و شیوههای خبری رسانهها مورد انتقاد شدید امام قرار گرفته بود. گفت امام از اینکه نام و مطالبشان همیشه در صدر اخبار صدا و سیما و صفحه یک مطبوعات میآید انتقاد کرده است. گفته بودند مردم هم خبرند هم خبرساز؛ اخبار مردم را منعکس کنید نه اخبار مرا. گفته بود به جای عکس من مثلا تصویر آن کشاورزی را که دارد زحمت می کشد منتشر کنید. البته نکات عمده آن دیدار همان روز در صدا و سیما پخش شد. این عکس العمل امام تاثیر کوتاه مدت بارزی در سیاست خبری رسانههای ایران داشت، اما به تدریج دوباره توصیههای امام در این باره فراموش شد و رسانهها رویه سابق خود را پیش گرفتند.
این دیدار در چه سالی رخ داد؟
حدود سال ۶۵.
در بمباران های تهران در تحریریه احساس خطر نمی کردید؟
چرا حس میکردیم. به همین خاطر تحریریه به زیرزمین ساختمان دوم روزنامه واقع در کوچه شهید شاهچراغی منتقل شد تا در صورت اصابت بمب، احتمال آسیب دیدن بچههای تحریریه به حداقل برسد.
کیهان آن موقع چه وضعیتی داشت؟
کیهان آن زمان، روزنامه مهم، حرفهای و تأثیرگذار کشور بود. آقای خاتمی که فردی آزادمنش، اندیشمند و باشخصیت بود بر کیهان نظارت میکرد. ایشان البته زیاد در کیهان حضور نداشت بلکه بیشتر نقش معنوی در موسسه داشت. انتخاب سرپرست از جانب ایشان اهمیت داشت. به سرپرست هایی که منصوب می کرد اعتماد داشت. به تبع آن افرادی که در شورای سردبیری قرار میگرفتند سعی میکردند کار خود را درست انجام دهند و بازتابدهنده شأن و منزلت آقای خاتمی باشند.
شمارگان کیهان چقدر بود؟
اگر اشتباه نکنم بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار نسخه نوسان داشت. گاهی تا ۲۰۰ هزار نسخه هم افزایش مییافت.
موقع پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در تحریریه بودید؟
بله. در کیهان بودیم که خبر را شنیدیم و بهت و حیرت مجموعه تحریریه را در بر گرفت.
یعنی انتظار چنین چیزی را نداشتید؟
خیر. واقعا در خود فرو رفتیم. دوست داشتیم و در یادداشتها نیز این را منعکس میکردیم که ایران اگر میخواهد جنگ را پایان دهد از موضعی پیروزمندانه این کار را بکند. رویکرد ما این بود که ادامه جنگ به صلاح کشور و مردم نیست، اما باید وقتی تمام شود که ما در جبههها در موضع برتر هستیم. به نظر ما شرایط خوبی برای پذیرش قطعنامه انتخاب نشد. در جبههها متحمل خسارات زیادی شده بودیم و در موضع ضعف بودیم. طبیعی بود پذیرش قطعنامه در آن شرایط بازتاب خوبی در جامعه نداشت.
فعالیتتان در کیهان تا کی ادامه یافت؟
پس از فوت امام. چند ماه بعد به دلیل تغییر و تحولاتی که در کادر سرپرستی و سردبیری روزنامه رخ داد، من نیز با کیهان قطع رابطه کردم.