استاد جعفر بخشی بینیاز: باید درست نوشت، واقعی نوشت و شجاعانه نوشت
1 دقیقه خوانده شده
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خبرنگاران و رسانه؛ این بار گفتوگویی را با استاد گرانقدر جناب آقای جعفر بخشی بینیاز از فعالان رسانهای استان قزوین ترتیب دادهایم که حاصل این مصاحبه کوتاه، اختصاصی و صمیمانه در پی میآید:
لطفاً به عنوان اولین سئوال از بیوگرافی خودتان برای مخاطبین این پایگاه خبری بگوئید…
ضمن تبریک عید نیمه شعبان و همچنین سلام بر قلم و قدمهایی که برای روشنگری زخم بر میدارند و جامعهی بشری را به آگاهی میرسانند.
جعفر بخشی بینیاز هستم. یک شهریور ماهی دهه پنجاه و اهل قزوین. کارشناس روابطعمومی و مدیر سابق روابطعمومی در مجموعهی سازمان زندانهای کشور در چند استان؛ نویسنده و روزنامه نگار؛ مجری؛ مشاور ارشد در حوزه تبلیغات و روابطعمومی و در عین حال شاگرد اساتید به نام و بزرگ حوزه رسانه در استان قزوین.
از چه زمانی به این حرفه علاقهمند شدید؟
کلاس پنجم ابتدایی قرار شد همانند سایر دانشآموزان انشایی بنویسم با این موضوع که در آینده میخواهید چه کاره شوید؟ انشاء دست و پا شکسته نوشته شد و برای اولین بار روبروی همکلاسیها با لکنت زبان خوانده شد. تحقیر شدم و این اتفاق به شدت مرا تحت تاثیر قرار داد. معلم از من خواست که کتاب بخوانم؛ شاید ضعف من در نوشتن ترمیم شود. یکی از همکلاسیهای نزدیکم که بعدها بر اثر تصادف به آسمان سفر کرد و بهشتی شد؛ تشویق به مطالعه شدم و نخستین کتاب به نام هبوط در کویر دکتر علی شریعتی در اختیارم گذاشته شد. همان شب که این کتاب را گرفتم؛ تا به صبح همهی صفحات آن را خواندم. اما هیچ نفهمیدم. نه یک بار که چندین بار خواندم. آن قدر که حفظ کردم. نه اهل مطالعه بودم و نه این معلم و اسطوره را میشناختم. اما کلمات در جانم نشست و با واژههای لطیف و بزرگ ارتباط گرفتم. به گونهای که سخت و دشوار اکثر کتابهای دکتر شریعتی را تهیه کردم. من که در کلاس پنجم بر ضعف تحریر تحقیر شدم؛ به جهت مطالعهی زیاد و نوشتنهای مکرر در کلاس دوم راهنمایی در مسابقات سراسری دانشآموزان در کشور در موضوع دفتر حزب جمهوری اسلامی ایران نفر اول شدم. این رخداد بعدها باعث شد که نمره انشاء در کلاسهای بالاتر بدون استثناء بیست شود و انشای مابقی دانشآموزان نیز توسط من نوشته شود.
مشوق اصلی شما در این راه چه کسی بوده است؟
علاقه مندی شخصی علت توفیق در این حرفه بود و نوشتم و گفتم که بانی این رویداد مهم در زندگیام همان انشای ضعیفی بود که در کلاس پنجم قرائت شد. اما در کنار آن سایهی روشن معلمی بزرگ هم چنان در توفیق تحریر بر سرم سایه انداخته که لازم میبینم تمام قد به احترام نامش آقای محمد علی بابایی معلم ادبیات کلاه از سر برداشته و در برابرش زانو بزنم و دستان نازنینش را ببوسم.
آیا خانواده شما با فعالیتتان در مطبوعات و رسانه موافق بودهاند؟ اکنون چطور؟
در ابتدا خیر. اما رفته رفته و به علت توفیقات استانی و کشوری این رضایت در خانواده نیز حاصل شد.
از آثار مکتوب و چاپ شدهتان برایمان بگویید …
تمامی نشریات استانی مطالب حقیر را منتشر کردهاند و غالبا در اکثر آنها ستون ثابت داشتهام. با نشریات سراسری نیز همکاری داشته و در فضای مجازی فعالیت مستمر داشته و همچنان دارم. در حوزه حوادث و حوزه اجتماعی مطلب مینویسم و در ایتا کانالی به نام کافه متن دارم که مطالب را در آن جهت مخاطبان قرار میدهم.
هم اکنون به چه کاری مشغولید؟
هم در عرصه رسانه فعالیت دارم و هم به شغل آزاد مشغولم.
با چه مشکلات و موانعی روبرو هستید؟
موانع و سختی آن کاملا هویدا و روشن است و نیاز به توضیح اضافه نیست. سخت؛ دشوار و بسیار عذابآور …
علاقهمندان به مطبوعات و رسانه چگونه میتوانند در این عرصه موفق شوند؟
باید دید توفیق در این عرصه به چه منظور است؟ اگر مراد و منظور درآمد اقتصادیست که باید اعتراف کنم تنها چیزی که حاصل نمیشود همان اقتصاد است. نویسندهگی و روزنامهنگاری و کار رسانه عشق میخواهد و دل و نوعی دیوانگی و جنون. اما اگر آگاهی و روشنگری و بیداری مد نظر است که بسیار باید کوشید و در عین حال قلم را پاس داشت و رسانه را حرمت گذاشت.
کدام یک از آثارتان به دلتان نشسته است؟
بی اغراق مخاطبان بنده از لطافت قلم راضیاند و نوع نوشتار را میپسندند. اکثرا نوشتهها در حوزه مشکلات جامعه و مردم تحریر میشود و زبان دردها را به خوبی واگویی میکند.
از خاطرات تلخ و شیرین خودتان در این عرصه برایمان بگویید …
در حوزه حوادث بسیار رنجیدهایم. درد کشیدهایم و حتی گریستهایم. هم از رخدادهای فجیع و غیرانسانی و هم از عدم همکاری و همراهی مسئولین در بازنشر مطالب. به گونهای چندین بار مواخذه شدهایم و به نقل قول یکی از عزیزان مسئول گوشمان کشیده شده است. اما از رو نرفتهایم و همچنان مینویسیم.
اگر مطلب خاصی از قلم افتاده بیان بفرمایید …
باید نوشت. اما باید درست نوشت. واقعی نوشت. شجاعانه نوشت. اما حرمت حفظ کرد. آبرو نگهداشت. شخصیتها را ذبح نکرد. خطوط قرمز را نشکست. حریم را دور نزد. قلم عزیز است و بسیار مقدس. این که دست هر کسی افتاده تا خودنمایی کند جای افسوس دارد و آه !
سخن پایانی…
این مطلبِ پایانی روزی نوشته شد که قرار بود دیگر چیزی نوشنه نشود… همین !!!
نمینویسم اما هستم !
جعفر بخشی بینیاز
نویسنده و روزنامه نگار
ظرف کلمهام باید این جمله را در خودش جا میداد که نداد.
مینویسم؛ پس هستم … !
مدتهاست تصمیم گرفتهام دیگر ننویسم. خیلیها که برایشان کلمات و جملات و نوشتههایم مهم بوده از من سوال خواهند کرد که فلانی چرا کنار میکشی و چرا دیگر نمینویسی؟
باید به آنها بگویم :
دیگر حوصلهی جنجال ندارم وگرنه جا داشت با همین کلمات و جملات حال خیلیها را بگیرم و خیلیها را شسته و رُفته پهن کنم روی بند!
حقیقتا دیگر حوصلهی جنجال ندارم وگرنه چه جوابهای حاضر و متحیر کنندهای که توی آستین نداشتم و چه واکنشهای تند و گزندهای که بلد نبودم!
دیگر حوصلهی جار و جنجال ندارم وگرنه چه سکوتها که باید فریاد میشد و چه لبخندها که به قهر میرسید !
دیگر حوصلهی جار و جنجال ندارم وگرنه خوب بلد بودم حساب خیلیها را بیکم و کاست و بدون درنگ بگذارم کف دستهایشان و حساب رفاقتم را از خیلیها سوا کنم و فاصله بگیرم از آنان که مقابلم دوستاند و پشت سر دشمن!
دیگر حوصلهی جار و جنجال ندارم وگرنه میدانستم با آنان که غرور و شعورم را نادیده میگیرند چه کنم!
پس فعلا نمینویسم... اما هستم. همین کنار. همین بغل دست. شاید دوباره بهانهای پیدا شد و نوشتم. اگر عمری بود و حوصلهای و دوستانی از جنس شعور … !!!
مصاحبه: لیلا امانی
لینک کوتاه: http://khabarnegaranvaresane.ir/?p=15551